آزاد

دلم میخواد این شعر سیدعلی صالحی رو بذارم جای عنوان وبلاگ.نه این که حسم این باشه و دپرس باشم.ولی خیلی دوسش دارم.خیلی.این جزع اون جملاتیه که تا ته دلمو شخم میزنه.بهم ثابت میکنه که دیگه همه چیز تمومه و من آزادم.


از خانه که می‌آئی
يک دستمال سفيد، پاکتی سيگار، گزينه شعر فروغ،
و تحملی طولانی بياور
احتمالِ گريستنِ ما بسيار است!

/ 14 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سحر

سلام مهران عزيز راستش مطلب جالبی هنوز تو سرم نيست به خاطر همين دير به دير آپ ميکنم دانشگاه هم که کلی وقتمو ميگيره شرمندم کردی ولی هميشه به من سر بزن مطلبت خيلی با حال بود موفق باشی

yas

eyval be vaght azaad !!! ma hamoon ye doone ro be zoor minevisim , rastesho begoo chan ta dige weblog dari? ina az avareze ashghie , albate, eshkal nadare!!!!1

عاطفه

سلام مهران خوبی؟ من اومدماااا.چراغ مسنجرتم روشن بود اما خودت نبودی من نميخواستم باز برای قالبم مزاحمت بشمميدونم گرفتاریواييييييييييييييييی اصلا نميدونم چی بگم خلاصه خيلی خيلی شرمندهاين پسمه۳۱۸۴۱۱۷ .بازم ممنوننننننننننننننننننن فقط اگه ميشه بهم بگو چه قالبی ميذاری خوب؟

سميه

اين شعر منو ياد يه دوست ميندازه هميشه

انا

راستی کامنت قبلی رو تاييد نکن باشه؟

مونا

شعر زيبايی بود اما .................. بگذريم.........................