...آب بايد داد

ساده است ستايش گلی
چيدنش و از ياد بردن
که گلدان را آب بايد داد...

/ 27 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عاطفه

نیمه گمشده شنبه 1 اسفند1385 يه نفر مياد كه من منتظر ديدنشم . يه نفر مياد كه من تشنه بوييدنشم . مثل يك معجزه اسمش تو كتابا اومده. تنِ اون شعرهاي عاشقانه گفتن بلده میگم این شعر برام خیلی آشناست خیلی فکر کردم اما یادم نیومد فکر کنم یه جایی شنیدمش میشه بگی ماله کیه؟ ما آدما هر چي بزرگتر مي شيم ،تنهايي هامون هم بزرگتر مي شند..... به این حرفت خیلی معتقدم وبهش ایمان دارم....

عاطفه

بدون نام سه شنبه 8 اسفند 1385 نمیدونم گریه کنم یا بخندم..... بغض گلوم و گرفته ...... نمیدونم چی بگم........

عاطفه

حتما ميامااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا تا بعد

عاطفه

خوب فکر کنم واسه امروزم بسه...... الان میخوام تا 12 درس بخونم پنجشنبه امتحانه vb دارم باید از همین الان بخونم ۱۲ می یام....

عاطفه

بقيه اش رو هم برنا مه ريزی ميکنم فردا ميخونمش.... باشه؟

من هميشه به چشم يه خواهر بزرگتر باهاش حرف می زدم لجش در می يومد تا اينکه خودش گفت کوچيکتر از منه (البته نمی خواست بگه من از تو حرفاش و شواهد همه چی را فهميدم بعد خودش تصديق کرد )خيلی دلم می خواست کمکش کنم اما نمی تونم چون به من احساس داره ووابسته ام می شه نمی تونه درک کنه اينو فقط کمکه بدون چشم داشت و منظور

برا همین ظلم بهش که من خودمو بهش نزديک کنم .چون اين طوری می ره تو رويا و از زندگی اش عقب می مونه .ديگه به اطرافش توجه نمی کنه چون تو روياست .می دونی هنوز جوونه ۱۹ سالشه حقشه که زندگی کنه .خيلی تنهاست واحتياج داره با يکی درد و دل کنه و امر ونهی اش را بکنه اما من اون فرد نبايد باشم

کاش می شد به همه ی آدم ها کمک کرد .اما نميشه .خيلی از خود گذشتگی و بزرگی ميخواد که من ندارم و نيستم کاش بودم و داشتم برام دعا کن !

شما لطف داری .من که تبريک گفتم(همون امنتی که پاکش کردی) اما باشه يه بار ديگم می گم موفقيتت را تبريک می گم خوب کاری کردی .اون طوری فقط از زندگی جا می موندی . من ۹ /۱۰ /۶۶ روحم تو جسمم اسير شد .ميگند ۲۰ سالمه اما خودم باورش ندارم .خيلی بچه تر م