گذشته

امشب به خودم گفتم:
- بايد خودت شروع كني ! تا كي مي خواهي منتظر اتفاق باشي؟
كاري كن،از جائي شروع كن..خواهي ديد كه اتفاقي مي افته.. خودش ادامه پيدا مي كنه...بايد ادامه پيدا كنه!
- از كجا شروع كنم؟
- از اين ميز.از اين كشوها..از اين كاغذها و از اين خرت و پرت هائي كه هميشه جمع مي كني و هيچوقت دور نمي ريزي!
و شروع كردم.
و هر سطر بر كاغذي ،مرا به زماني مي برد.
و هر طرح بر صفحه اي ،مرا به جائي كشيد.
و هر يادگار نوشته بر ورقي،مرا به دوراني برد.
زماني..جائي..دوراني..در گذشته ها .
و حال،
كاغذها..برگها..طرح ها..نقاشي ها..دفترها..شعرها..عكسها..بريده هاي مجله و روزنامه ها..يادگاري ها..نامه ها..كارتها..كاغذهاي خشكِ بد قواره و...
همه و همه دوره ام كرده اند ،
و من ؛
مي خوانم ،لبخندي مي زنم،اخمي مي كنم ،به فكر فرو مي روم ،در خاطره اي غرق مي شوم ،مكثي مي كنم....
و پاره مي كنم !
مي خوانم و پاره مي كنم،يكي بعد ديگري..
پاره..بعدي..پاره..بعدي...پاره..بعدي..پاره..بعدي..
....
شايد وقتي همه اين گذشته ها را پاره كردم
به آينده برسم.

شايد...


.

/ 33 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهران

چه استقبالی خدا ميدونه فردا چه دعوائی بشه

مهران

عکس نذاشته کسی نمياد اينجا. عکس بذارم که رسمن وبلاگم متروکه ميشه

عاطفه

دههههههههههه مگه تو سر کار نيستی

نيلوفر

هم نوشته ها قشنگ بود و هم کليپ.شعرش هم که مال استاد بزرگ احمد شاملو است. من گذشته هامو هيچ وقت پاره نمی کنم.اخه اين گذشته هاست که امروز من رو رقم زده.اما جسارت خوبيه.جسارت به گذشته ها

فرزاد

سلام دوست عزيز چرا اينقدر دل مرده ای به خدا توکل کن هم چيز حل ميشه

فرزاد

فرصت کرد سری به ما بزن سر بلند باشی

همکنون...

سلام درود بر شاملو منم آپم همکنون...

فرناز

سلام مهران خوبی دلم تنگيده بود مرسی بابا هم خوبه خوبه ميام بعدا اينا رو می خونم