بگذر

حرفم که دردم شده عقده شده.تو سه تا پست پشت سر هم عقده گشائی کردم.باشد برای همیشه.

بگذر  ...  
بگذر اگرکفاف  فسخ تو نيست
کوبه ای به در برای آخرين بار
 از چشمانم  از  سايه ام ..  سايه بانی برای تو
برای تو
اگر آفتاب 
برگ و ساز بلوغ تو نيست.
 بنشين...
بنشين  جان ِدلم  بنشين
خواستم چيزی برايت بگويم. نشد
من  تو را دوست دارم ...
من باران تو می شوم ...  من...من
 من  سياه مشق
شاه بيت غزل ام
" لاف عشق و گله از يار زهی لاف دروغ..."
 من عاقبت ِآرزوی دير سال خود ام   و
محکوم ام.   محکوم به تماشا
به خيرگی به گستره ی آبی
به آسمان کبود  بالای سرم
به رواق غرور غصه دار روز نخست
به بوسه
به عشق
به پنج حرف حقيقت...
به لاجرم...
به دوستت دارم ..
دوستت دارم
دوستت دارم
دوستت دارم

/ 32 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شيوا

اقا مهلمممممممممممممممممم هيشکی نيست

شيوا

منم رفتم باباييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييی

نسيم

سلام! نتوانستم نگويم...نتوانستم سکوت کنم... نتوانستم بگويم...نتوانستم سکوت را بشکنم... اما آمدم...گرچه نيستم...نيست ام! . حرفها را نمی توان در هزاران برگه هم خلاصه کرد...اين که تنها چند واگويه است و بس... . آرامش همين نزديکی هاست... من پيدايش کردم...به همين راحتی! . حرفی ديگر نيست... از اين به بعد سکوت را نخواهم شکست...اين بار نا پرهيزی بود! (گفتن) برايم ضرر دارد...!!!!!!!!!!!!!!!!!!! يا حق!

سحر

سلام.خوبی؟متن زيبايی بود.خودت گفتی؟!و همينطور پست های پايينی...خوب.چرا سر نمی زنی ديگه؟دشمن که نيستيم.خواستی يه سری بزن. مرسی.

شيما

سلام اقا مهران.... اون نوشته ی وبلاگمو خواستی بخون.... برا شما هم نوشتم

زيتا

سلام.من تهران هستم.چهارشنبه 20 تیرماه از ساعت 6 تا 8 بعد از ظهز در کافی شاپ کوبا در میلاد نور(طبقه همکف)منتظر دیدار دوستان هستم.خوشحال میشم اگر بتونم شما را هم ببینم.