يک شام باحال

در نبود مامان(دیگه بهش عادت کردم.اصلن از تنهازندگی کردن دیگه خوشم اومده فجیع) زدم تو کار آشپزخونه .از بس بالا پائین میکنم واسه خودم خیلی گرسنم شده دیگه حتی چای و شیرنی و بیسکویت هم نمیخوام.من وقتی خیلی گرسنم میشه فقط دو تا چیز هست که میتونه سیرم کنه.دوتا غذا که اگه مامان رو قسم بدی خواهش کنی التماس کنی این ها رو درست نمیکنه یکیش دمی استامبولی که کنارش ترشی یا سیرترشیه اون یکیش هم سوسیس بندری که جفتشم خودم باید درست کنم.دیگه شرطی شدم اگر هر کی دیگه هم درست کنه سیرم نمیکنه.اگه اینجوری ویار کنم بیام خونه ببینم چیز دیگه ای داریم شاکی میشم خفن.بهترین غذای دنیا رو هم بخورم سیرم نمیکنه.اما خوب مجبورم اون غذا رو بخورم ولی در اولین وعده غذائی حتی اگه صبحانه باشه باید کار خودم رو بکنم.
 الان نمیدونم چرا هوس کردم برم سراغ اوردر هتل سیمرغ !؟اونم تنها

این لعنتی چرا حاضر نمیشه؟همیشه زودتر می پخت

/ 4 نظر / 13 بازدید
دور ٍنزديک

هتل سيمرغ...؟ منو ياد بهترين خاطره ی زندگيم می ندازه. یه جشن...لباس سفيد...و آشنا ترين چهره ی زيبای دنيا. هميشه شاد باشی .

سارا

شما چه زود زود اپ ميکنيد .من همين ۲ ساعت پيش اومدم تو پست قبلی کامنت دادم گفتم اپ کردم........ شما که نيومديد؟؟؟؟يادم رفت بگم من شما رو لينک کردم با اجازه.

مونا

ميگم من شما رو لينک کردم اجازه هست ؟؟؟؟؟؟

معين و مصطفي

نویسنده: معین و مصطفیپنجشنبه 23 فروردين1386 ساعت: 23:38سلام وب قشنگی داری به ماهم سر بزن نظریادت نره آپم بای