وبلاگ دست دوم

آب از سر یه شاپرک گذشته بود...

... انگار که از اون ته ته ها

از پشت گلکار نورا

یه کسی صداش میزد

آه می کشید

دست عرق کرده و سردشو

 یواش

به پاش میزد

انگار می گفت

 یک

دو

سه ...

نپریدی...؟؟

هــه هــه هـه هه...

   + مهران ; ٧:٤٩ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٩ تیر ۱۳۸٦
comment نظرات ()