وبلاگ دست دوم

کوه

اول-خوشحال

دارم فكر مي كنم چرا اينقدر تا به حال حركات ناگهاني سوسكها برام چندش آور بوده.در حالي كه تنها مشخصه اشون همينه وگرنه مثل مورچه ها هستند. كمي هم پاهاشون درازه.
امشب نيم ساعته به يك سوسك 7 ميلي متري با بالاتنه كِرِم و پايين تنه قهوه اي و كمربند مشكي خيره شدم و حركاتش را دنبال مي كنم. همه اش خودم رو جاي اون مي گذارم و تصور مي كنم چي فكر مي كنه وقتي تو سايه درز كمد ايستاده، وقتي به يك لكه روي ديوار مي رسه، وقتي از رنگ سفيد مي ره روي ديوار زرشكي رنگ، چرا يه دفعه تند مي كنه ؟ وقتي مي ايسته اين كش و قوسها براي چيه و تكون شاخكها؟ وقتي به اون ديوار بزرگه مي رسه گيج مي شه؟ داره از نور فرار مي كنه؟ چرا دوباره بر مي گرده؟ حالا نمي شد نره؟کجا رفت؟چرا بهم نگفت؟ خودش نمي دونست داره مي ره؟ نمي شد بگه براي چي؟ يه دفعه؟ چرا بي صدا؟

اصلن چرا کسی از خودم نمیپرسه خوب دیوونه از یک سوسک چه توقعی میتونی داشته باشی جز چندش ؟

دوم-غمگین

با این که دیگه سالهاست نیستی اما تولدت هنوز یادمه.تولدت مبارک پدر
از قديما اينطور بوده نازنين... اونايي كه ميان و مي دوني كه پشتت بهشون گرمه زود ميرن ...

خواب بنفشه هاي پشت باغچه ، هميشه كوتاهه پسر...


   + مهران ; ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٥ تیر ۱۳۸٦
comment نظرات ()