وبلاگ دست دوم

زير درخت گل غزل ميخوندم

به یاد گذشته ها  به اتفاق دوستان ناباب خود یک گوشه دنیا را به آتش کشاندیم تا گوشهء دل خودمان باز شود.
پس نوشت:
۱- غیر از  ابرزنبوری که فرستاده شده بود تا منو به اون دنیا ببره .شمال دو روزه خوبی بود .
۲- اعتراف میکنم وقتی فهمیدم اونی که رو دستم نشسته شاپرک نیست و زنبوره جیغهام واقعی شد. اما نفهمیدم چرا همتون از من فرار میکردین !!؟
۳- برای شما که تا شیراز باید برونین دلم میسوزه.
۴- حالا نمی شد سد  رو تو تهران بسازند که بیشتر باهم باشیم؟

   + مهران ; ۱:۳٩ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٥ خرداد ۱۳۸٦
comment نظرات ()