وبلاگ دست دوم

تشنه‌تر باید باشی...

در میزنم
در رو باز میکنی
میام تو
بیرون بارون میومد
بارونی تنمه
بارونی درازم خیسه ٬ روش قطره‌های آب میلغزن و میریزن پایین.
منتظر بودی نه؟
میشنوی صدای رعد و برق رو ؟
ترسناکه
برقا رفته؟
طوفان که میشه برقا هم میره .
چراغا خاموشه ٬ پس یعنی طوفان شده.
در رو پشت سرم میبندی٬ شایدم خودم ببندم
بر میگردم همون کنار در زل میزنم بهت
میام نزدیک
اونقدر نزدیک که نوک سینه‌هات مماس به لباسم باشه
نگات میکنم و نگاهمم سرده
دستات رو میاری بالا و بارونی رو آروم از تنم در میاری.
میترسی به چشمام نگاه کنی نه؟ داری به بارونی نگاه میکنی ٬ یا به زمین یا به خیسی قطره‌هایی که از بارونی میریزه.
دستات رو میاری پشت من تا آستیناش رو در بیاری.
مجبور میشی بیای نزدیک تر.
بارونی در اومده الان
من ؟
مچ دستات رو یه هو میگیرم تو دستام
فشار میدم
بارونی رو ول میکنی ٬ میفته رو زمین
دستات رو میارم جلو سینه‌م
تو به دستات نگاه میکین ٬ من به تو
دستات رو میبرم پشت کمرت ٬
میام نزدیک‌تر
میچسبونمت به دیوار
نفس میکشی
صدای نفسات میاد
سرم رو میارم جلوی صورتت
آروم لیز میدمش کنار صورتت ٬ طوری که کنار صورتامون نزدیک هم باشه
که گرمی صورت همو حس کنیم
ولی روش نمیذارم.
ترسیدی ...
دهنم رو میارم بالای استخون شونه‌ت
یه کوچولو فشارت میدم دوباره که بچسبی به دیوار
که نفس بکشی
که حس کنی
همین.
حس کنی فشار دستم رو رو بدنت
گرمی پوست صورتم رو
سردی نگاهم رو
ترس تو چشامون رو
لذت ترسیدنش رو حس کنی
فشار انگشتا رو حس کنی
کمرت قلقلک میاد
چسبیدی به دیوار
هیچ راه فراری جز من نداری ...
آروم صورتت رو میاری جلو
مقاومت نمیکنی
یه لحظه چشماتو میبندی
صورتت رو میاری جلو
میخوای لبات رو آروم بذاری رو لبای من
من سرم رو میبرم عقب
چشمات رو باز میکنی
تشنه‌ای
تشنه‌تر باید باشی
با چشمای باز میای جلو
دستت رو پشت سرم فشار میدم
میکشمت عقب
با یه دست میگیرم هر دو دستت رو
با یه دست موهات رو چنگ میزنم
پشت موهات رو
میکشم موهات رو پایین
گردنت خم میشه
سرت میاد بالا
حالا دیگه داری تو چشمای من نگاه میکنی
میخوای بیای جلو
ولی موهات دست منه
میخوای بیای جلوی جلو
با چشمای باز
میخوای بیای جلو
لبای منو گاز بگیری
بچرخونی
ول نکنی
زیر گردنه رو میخوای بمکی
میخوای دستتو از تو دستام بکشی بیرون
سعی میکنی
ولی نمیتونی
وحشی میشی
وحشی و تشنه
دستتو در میاری
یکیشو هنوز گرفتم
میپیچونم
دردت میگیره
دستت که آزاده رو میاری پشت گردنم
فشارش میدی
چنگش میزنی
سرتو میاری جلو
ولی من دستاتو میکشم عقب
میام دوباره جلو
من نمیذارم
تو میخوای
من نمیذارم ....
دستات رو ول میکنم
دستاتو میبری پشت سر و گردن من
دستام رو از لای لباست میبرم تو
میذارم پشتت ٬ بغلت میکنم
میچسبونمت به خودم
فشارت میدم ٬ تو هم حالا میتونی برسی به چیزی که میخوای
چشمامون رو هم میبندیم
محکم
میبوسیم
با لبات ٬ با دندونات ...
لبا رو ٬ گردنم رو ...
هی ٬ و هی ٬ و هی ...
سیر نمیشی ...
میگذره
آروم تر میشی
دستات رو میاری پشتم
همون‌طوری نگام می‌کنی
خودت رو میچسبونی به من
میای تو بغلم
سرت رو میذاری رو سینه‌م
گریه‌ت میگیره
دستم رو میذارم پشت سرت
لای موهات
فشارت میدم ٬ آروم
تنگ بغلت میکنم
نازت میکنم
چشمات رو بوس میکنم
بغل منی
امنه :)
بغلم میمونی
نازت میکنم
پیشونیت رو میبوسم
اشکت آروم سر میخوره رو صورتت و میاد رو چونه‌ت
با نوک انگشت جمعش میکنم
نگات میکنم
آروم
میخندی ٬
آروم.
میشونمت زمین.
میگیرمت بغلم.
با پشت انگشتام میکشم به صورتت و گونه‌هات
چشمات رو بوس میکنم
بو میکنمت
آروم میشی
میگیرمت بغلم
میبرمت تو اتاق
میذارمت روی تخت
لباست رو آروم در میارم
خسته‌ای
باد خنک میاد رو پوستت
خوبه
دوسش داری
لبخند میزنی
چشمات رو میبندی
یه ملافه‌ی سفید نرم میکشم روت
با دستم چشمات رو دوباره میبندم خدم
روی پیشونی و بالای لبت رو بوس میکنم
یه بوس نرم و آروم و کوچیک
حالا میخوابی
منم میرم کنار دیوار پایین تخت میشینم
نگات میکنم
نگات میکنم
نگات میکنم
دیگه تو رو نگاه نمیکنم
یه جای دور رو نگاه میکنم
پشت سرم رو تکیه میدم به دیوار
چشمام رو میبندم
میخوابم.

   + مهران ; ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٢ خرداد ۱۳۸٦
comment نظرات ()