وبلاگ دست دوم

فال حافظ

نَقلِ به مضمون است، من نمی‌دانم!
دختری که از راهِ گُلِ سرخ آمده بود،
می‌گفت: - فالی بگيريد، هر چه حضرتِ حافظ گفت،
همان اتفاق ... پيش خواهد آمد.
ما هم رفتيم و سَرِ کتاب گشوديم،
همين طوری هر ترانه که قسمت است:

"ديدم به خوابِ خوش
که به دستم پياله بود
تعبير رفت وُ
کار به دولت حواله بود!"

جهان، واژه‌ی دُرُشتی‌ست
سنگين است، صبوری می‌خواهد،
اما همين جهان
به خاطرِ من باز
رو به روشنايی ... آغوش خواهد گشود
ما به اقليمی آسوده خواهيم رفت
و روياهای خويش را از خوابِ‌ ناممکنِ گريه باز خواهيم گرفت.

   + مهران ; ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ ; شنبه ٥ خرداد ۱۳۸٦
comment نظرات ()