وبلاگ دست دوم

آرزو

روياهاي مردی سي‌ساله را مي‌نويسم
كه روزها پيراهن گشاد تنهايي‌اش را مي‌پوشد
و مي‌رقصد
با ترانه‌اي كه خود سروده است.
و شب‌ها كوك مي‌زند سوراخ‌هاي ستاره را
روي دامن شب
تا مگر
رفو شود
شكاف عميقي كه بين او و روياهاي همين ده سال پيش
افتاده است.
در تمام سال‌هايي كه احساس نوزده سالگي با من بود،
هميشه كسي در گوشم مي‌گفت: راه را درست آمده‌اي.
اما
امروز كه فالگير از كف دستم به گريه افتاد
و خواب‌هاي كودكي به چشم غريبه نگاهم كردند
دانستم
كه قرار من با عشق چيز ديگري بود.
اين‌همه راه را نيامده‌ام كه بگويم چه سخت گذشته
است بر مردی
كه بعد از نوزده سالگي
تركش كرده است عشق
مثل تو
كه ترك كرده‌اي مرا.
آمده‌ام روياهاي سي ‌ساله كودكي را بنويسم
كه هر شب زني را به خواب مي‌بيند
كه مي‌رقصد با ترانه‌هاش
تاب مي‌خورد بر بال ماه
و هر ستاره
فانوس دريايي عشقي است كه در حوالي او لنگر
انداخته است.

   + مهران ; ٥:٥٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۳ خرداد ۱۳۸٦
comment نظرات ()