وبلاگ دست دوم

امروز ادعاي پيغمبري کردم!

بچه که بودم هر وقت خواب ميديدم که دارم توي يه جاي کثيف جيش ميکنم صبح که از خواب پا ميشدم تختم خيس بود!
ديروز بعد از اينکه توي يه دسشوئی کثيف جيش کردم اومدم خونه و ديدم تختم خيسه!
امروز ادعاي پيغمبري کردم!

از من می پرسه قورمه سبزي دوست داري؟
بهش ميگم اينقدر که يه بار يچه که بودم از بالاي ميز ناهار خوريمون با مخ شيرجه زدم تو ديگي که مامانه گذاشته رو زمين که خنک شه...آخه من عاشق هرچي بشم دوست دارم با مخ شيرجه بزنم وسطش...بعد از اينکه مامانه تميزم کرد بلا فاصله رفتم بالاي همون ميز و دوباره پريدم تو ديگ...اما ايندفه با ته...آخه من اگر خيلي عاشق بشم فرق بين سرم رو با تهم رو  نميدونم!.بعد پرسید من نفهمیدم بالاخره دوست داری یانه.

   + مهران ; ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸٦
comment نظرات ()