وبلاگ دست دوم

حال همه ما خوب است!!!

پیش نوشت:

سلام!
حال همه ما خوب است.
ملالي نيست جز گم شدن گاه به گاه خيال دور،
 كه مردم به آن شادماني بي سبب مي گويند
با اين همه ،عمري اگر باقي بود طوري
از كنار زندگي مي گذرم
كه نه زانوي آهوي بي جفت بلرزد و
 نه اين دل نا ماندگار بي درمان!(سید علی صالحی)

واما  کمی سخنرانی معلمانه

بعضي راهها را اگر چه مقصدي نيست،دره اي و گندابي نيز نيست.رهروي اين راهها كه باشي در بهترين حالت رو به تركستاني،اما هميشه حداقلي از استغنا و عزت نفس در كوله بارت هست.تجريدي زيستن و انديشيدن و ديدن اينگونه است،دل خوش به دور بودن از ابتذال و حقارت،نگريستن به جهان از ارتفاع و اگر كمي بينا باشي آگاه كه:
گر چه دانم كه به جايي نبرد راه غريب
من به بوي سر آن زلف پريشان بروم

اما عيني ديدن و عملي زيستن و عملياتي انديشيدن هر چه باشد خوب يا بد،هدفمند يا سرگردان،ولي همسايگان نابكاري دارد و ناكس تر از همه شان ابتذال.
مرز يعني وسوسهء گذشتن، گذشتن يعني پيشامد بازنگشتن. بازنگشتن يعني از دست دادن ، بر جاي گذاشتن و اينچنين است كه بر سر هر مرز ،گامي سرشار آشفتگي و پريشاني معلق مي ماند. فاصلهء بين عملي زيستن و تجريدي بودن به مبهمي مرز ميان خيال و واقعيت است . اما مرزي هست و مرز نشينان ناگزير از گذار.
اي بسا تخم خيال كه به عمل بر آيد، لاجرم آنان كه در اين سوي مانده اند عقيم ماندگانند بي بذر خيال و آنان كه در آن سوي محصور ماندگان در چنبرهء تجرد نابارور خويشتن.
دو درد هست و يكي دلهره. درد تجريدي ماندن يعني همان داستان نحوي و كشتيبان
پس بگفت كل عمرت بر فناست
زانكه كشتي غرق اين گردابهاست

و درد تنها عملي زيستن يعني سر فرو بردن به گنداب ابتذال.
ولي دلهرهء رفتن و باز نگشتن كوله بار هميشگي مرز نشينان است .
 روانمان پريشان اين آشفتگي
سرايمان نابسامان اين آسيمگي.

آنچه گفتم قاعدتا نمي توان در زير يوغ ازدواج به دستش آورد .. ازدواج و عشقش تنها يك عادت تلخ است .. آن قدر كه به تلخي اين عادت خو مي گيريم .. گريزي نيست ... براي فرار از تنهايي بايد ازدواج كرد .. ازدواج تلخ ترين واقعيت زندگي ، بعد از مرگ است .. و شايد هر دوي اين تلخي ها يك وجه مشترك داشته باشند : اجباري نا گزير ...

   + مهران ; ۸:٤٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳۸٦
comment نظرات ()