وبلاگ دست دوم

يک شام باحال

در نبود مامان(دیگه بهش عادت کردم.اصلن از تنهازندگی کردن دیگه خوشم اومده فجیع) زدم تو کار آشپزخونه .از بس بالا پائین میکنم واسه خودم خیلی گرسنم شده دیگه حتی چای و شیرنی و بیسکویت هم نمیخوام.من وقتی خیلی گرسنم میشه فقط دو تا چیز هست که میتونه سیرم کنه.دوتا غذا که اگه مامان رو قسم بدی خواهش کنی التماس کنی این ها رو درست نمیکنه یکیش دمی استامبولی که کنارش ترشی یا سیرترشیه اون یکیش هم سوسیس بندری که جفتشم خودم باید درست کنم.دیگه شرطی شدم اگر هر کی دیگه هم درست کنه سیرم نمیکنه.اگه اینجوری ویار کنم بیام خونه ببینم چیز دیگه ای داریم شاکی میشم خفن.بهترین غذای دنیا رو هم بخورم سیرم نمیکنه.اما خوب مجبورم اون غذا رو بخورم ولی در اولین وعده غذائی حتی اگه صبحانه باشه باید کار خودم رو بکنم.
 الان نمیدونم چرا هوس کردم برم سراغ اوردر هتل سیمرغ !؟اونم تنها

این لعنتی چرا حاضر نمیشه؟همیشه زودتر می پخت

   + مهران ; ۸:٤۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۳ فروردین ۱۳۸٦
comment نظرات ()