وبلاگ دست دوم

مرد . نقطه

پیش نوشت:
اولش از رو هوس بود.
اونم یکبار ما رو بس بود.
اما کم کم زندگی شد .
واسه من مثل نفس بود

۱- هر مردی در زندگی به نقطه ای می رسد که از آن نقطه به هيچ نقطهء ديگری نمی رسد. بدين ترتيب هر مردی پس از رسيدن به آن نقطه تا انتهای عمر در همان نقطه زندگی می کند. هر مردی اين نقطه را به خاطر می سپارد. نقطه.

هر مردی در زندگی آنقدر پيشرفت می کند تا روزی می فهمد که کل مسير را اشتباه آمده است. بدين ترتيب هر مردی پس از آن روز فقط پسرفت می کند تا مسير اشتباهش را جبران کند، تا روزی که به نقطهء شروع زندگی می رسد و از ترس اشتباهی دوباره تا ابد در همان نقطه می ماند. اين نقطه در خيال هيچ مردی ربطی به نقطهء قبلی ندارد. نقطه.

هر مردی در خيال خودش روی يک خط مشخص بين دو نقطهء فوق حرکت می کند، و تا زمانی که حرکت می کند هيچ اعتراضی به هيچ چيزی ندارد. هر مردی بالاخره يک روز از فرط خستگی در نقطهء بی ربط ديگری روی خط زندگی اش بين دو نقطهء فوق چند روز استراحت می کند. هر مردی پس از مدتی جهت حرکت خود را گم می کند، و ديگر تا پايان زندگی اش هيچ وقت نمی داند از کدام نقطه به کدام جهت بايد حرکت کند. نقطه.

هر مردی آنقدر به نقاط مختلف زندگی خودش فکر می کند تا بالاخره يک روز متوجه داستان اصلی نقطه ها می شود : تمام زندگی هر مردی فقط و فقط در يک نقطه قرار دارد که صفحهء روزگار اطراف آن می چرخد. نه هيچ خطی هست و نه حرکتی. هر مردی آنقدر در اطراف خودش گذشت زندگی را می بيند تا از تکرار آن خسته می شود، سپس تا ابد به همان يک نقطه خيره می شود و ديگر هيچ چيزی نمی بيند. نقطه.

در جمله آخر نقطه لازم نيست مطابق تصوير عمل نمائيد.

۲- در راستای کوشش و تلاش جهت خريد يک جفت کفش مردانه دلنشين و عدم نتيجه تصميم بر آن شد که يا تغيير جنسيت را با افتخار بپذيرم و يا اين که مانند نيمه روياهای خود مطابق تصوير پوشش خود را تغيير دهم.

پ.ن

۱- ووووی آقاهه چه کفشای سفيد و خوشگل و پاشنه ۳ سانتی شيکی داره

۲- مطابق تصوير آقاهه پاهاش مو داره.نياز به خريد اپيليدی ندارم.

۳- من از تفنگ خوشم نمياد اين يکی رو ديگه اشتباه کردين.

   + مهران ; ٢:۱٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٥ فروردین ۱۳۸٦
comment نظرات ()