وبلاگ دست دوم

بارون

۱-  یه شب وسط تابستون
یه بارونه نم نم
راه بری و راه بری و راه بری
موقعه راه رفتن تب می‌کنی
سیگار هم شاید
فکر هم نمی کنی
فقط سرتو میندازی پایین و کفشاتو نگاه می کنی
چترتو هم جا گذاشتی
دعوامون شده بود ٬‌ تو بعد دعوا اومدی از خونه بیرون
من چترو دیدم
برش می‌دارم و مدواَم دنبالت
من دنبالت میام ولی تو که نمیدونی که
سرت پایینه
داری کفشات رو نگا میکنی
بعد میینی روی سرت بارن نمی ریزه دیگه
سرتو میگیری بالا،
میبینی یه چتر سرمه ای بالای سرته
سرتو میچرخونی و منو پشت سرت می‌بینم که چترو بالای سرت نگه داشتم که خیس نشی
ولی من که خیسه خیسم
میگی سرما میخوری،
میکشی منو زیر چتر
دوتامون الآن زیر چتریم
حرفی دیگه نمیزنیم
برمیگردیم خونه
قهوه ی داغ میخوریم کنار شومینه
ولی ...
اگه بارون نیاد چی ؟


۲- ما با هم دعوامون میشه
تو بالیش و پتو رو برمی‌داری و میری روی کاناپه ی توی هال می‌خوابی
شبه
منم میدونم که همه‌ش منتظری که من بیام نازتو بکشم بگم قهر نکن، ببخشید، بغلت کنم و دیگه رو کاناپه نخوابی
ولی هرچی منتظر میشی من نمیام که
خوابت میبره
من مطمئن میشم که خوابت برده
میام بغلت میکنم و میبرمت میذارم رو تخت
یه جوره آرومی که از خواب بلند نشی
بعد محکم بغلت میکنم
تو
صبح تو بغل من از خواب بیدار میشی
فک می‌کنی که اون دعوای دیشبی را تو خواب دیدی

   + مهران ; ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ ; جمعه ۳ فروردین ۱۳۸٦
comment نظرات ()