وبلاگ دست دوم

بس کن حرف نزن

پيش نوشت:

بعضی مشکلات هیچوقت حل نمیشند مثل :

SECTION1

سال پیش و سال قبل ترش برای من سال پر مشغله ای بود.وقتی برای خودم باقی نمی موند.یا داشتم درس می خوندم یا درس می دادم یا تمرین می کردم .ما بقی وقتم هم کلن در اختیار کسی دیگه بودم. فرصت گوش دادن به موسیقی و آهنگ هم نداشتم. در صورتی که کسانی مثل این خانمه که چند سالی هست تو دنیای بلاگر ها با هم آشنا هستیم من رو از روی آهنگهایی که انتخاب می کردم و تو وبلاگ می گذاشتم می شناخت.

این آهنگی که الان داره تو وبلاگ میخونه فکر میکنم برای سال پیش آرش بوده. در نگاه اول شعر و آهنگ چیزی نیست که چنگی به دل بزنه یا پیام خاص داشته باشه. شروع خوبی هم نداره. اصولن ما ایرانیها از این نوع شعر ها و جملات برای مکالمه استفاده نمیکنیم. من حتی تو بدترین شرایط روحی به کسی نمیکم سرویس کردی اعصاب منو. اما چیزی که باعث شد بیشتر بهش توجه کنم این بود که بعد از جمله های اعتراض آمیزش یا یک لحن خوب همراه با ملودی میگه خستم غر نزن. این حس برام خیلی آشنا بود.حسی که زیر پوستم مونده بود اما سراغش رو نمی گرفتم. همون بیذاری بعد از دوست داشتن یک طرفه. همون عدم درک متقابل یک التماسه یک خواهشه.شاید نوعی خواهش با غرور مردونه که خیلی ناب و بکر و دست نخورده است. فکر میکنم فهمیدم خوانندش که همزمان شاعر و آهنگساز کارش بوده چه حسی داشته.یک حس واقعی.شاید تو دنیا فقط من درکش کرده باشم.

SECTION 2

روز جمعه مامان تشریف بردند برای خرید احیتیاجات خونه. این توضیح رو بدم که تو خونه من و مامان تنها با هم زندگی میکنیم.خوب یک مامان و یک پسر وقتی با هم زندگی میکنند یک دنیا اختلاف عقیده هم کنارشون زندگی میکنه.

طبیعی که من عاشق هر نوع خرید کردنی باشم از این نوع خرید خوشم نمیاد.چشمهات رو ببند و تجسم کن که یک مامان 70 ساله با یک پسر 29 ساله رفتند مثلن رو تختی بخرند یا پادری .این جور چیزها به من چه مربوط؟!!ها

عجب مشکلاتی دارما.دارم فکر میکنم این مشکل هیچ وقت برطرف شدنی نیست.من حتی 3 تا بچه هم داشته باشم باید برای خرید پادری یا ملحفه یا هزار تا زهر مار از این نوع از خونه بیرون برم. باید ما مردها یک طرح بدیم که خونه دیگه احتیاجی به این جور خنزر پنزر ها نداشته باشه.

   + مهران ; ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٥
comment نظرات ()