وبلاگ دست دوم

لايه های درون

پیش نوشت:

این  متن روزی در وبلاگ دیگرم بود. برای قدیمی ترها آشناست.

نفس کشیدن خوب است
شبیه نقاشی کشیدن می ماند
شاید به همین خاطر است که وقتی نقاشی می کشم راحت تر نفس کشیدنم می آید
امروز مداد لای انگشتانم بود و کاغذ سفید زیرش می رقصید
حالی دارد اینکه آدم چشمانش را ببندد و معاشقه مداد عاشق را با کاغذ نبیند
من فکر می کنم همه عاشق ها مثل مداد می مانند
بعضی هاشان چیزهای خوشگل می کشند و بعضی هاشان فقط خط خطی می کنند
دوست داشتم مداد بودم بعضی وقت ها
از آن مداد ها که هم چیز خوشگل می کشند و هم شاعرند
امروز تمامش بعد از ظهر بود
ناهار صبحانه داشتیم
چای هم بود
کاش تو هم بود
امروز به این فکر می کردم که تو چه می تواند باشد
توی یک فیلم دیدم دو تا آدم هی به هم می گفتند :

 تو را دوست دارم .
اینکه آدم کسی را دوست داشته باشد و بگوید خیلی خوب است
شبیه قلقلک خفیف می ماند
خوش به حال تو که همه دوستش دارند
خیلی خوب بود اگر خدا به جای اینکه من را من کند من را تو می کرد
آنوقت همه من را دوست داشتند
نه .... خدا گوشم را گاز گرفت
حسودی کار خوبی نیست
همان تو هر کی که هست تو باشد بهتر است. خب من هم تو را دوست دارم از این به بعد
حتما تو خوب است که همه دوستش دارند
حالا نمی دانم اینکه آدم کسی را دوست دارد یعنی چه ؟
ولی مدت هاست که حس می کنم تمام دوست داشتن هایم توی یک جایی از بدنم قلنبه شده است
....

امروز توی خوابم یک گاو می گفت : مااااااااا
یک گوسفند می گفت : مععععععن
ولی من مدام می گفتم : تو,
و یک خر داشت به هر سه ما می خندید
از خر جماعت از این بیشتر نباید توقع داشت
...
ساعت می تیکد, ساعت می تاکد
دستانم زیر چانه , دارم فکر می کنم مثلا , خیر سرم با این فکریدنم
آدم وقتی سرش بخارد انگشت هست برای خاراندن
آدم وقتی توی سرش بخارد چکار کند؟
من مدتی هست که توی سرم می خارد
دوست داشتم سرم را مثل هندوانه بقاچم و دانه های سیاهش را بریزم توی باغچه
کلافه ام .. خدایا این دوست چیست که اینقدر من دارمش ؟
پس کجاست ...
....
آسمان ابری مثل رختخواب بچه ها می ماند
آدم نمی داند خشک است یا خیس
ولی نگاهش که می کنی احساس نرمی به آدم دست می دهد
شبیه همان احساسی که آدم وقتی تو را دوست دارد آن طوری می شود
آدم دوست دارد خودش را توی این نرمی رها کند
خوابم گرفته باز
خواب از وقتی فهمیده من در آغوش کشیده شدن را دوست دارم محکم می کشدم در آغوشش
آغوش خواب گرم است
مثل آغوش باران
مثل ...

   + مهران ; ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٤ اسفند ۱۳۸٥
comment نظرات ()