وبلاگ دست دوم

ترحم

پيش نوشت:

اونقدر ناراحت هستم كه بخوام واسه مطلب نه عكس بذارم نه پس و پيش نوشت بگم.

انگار كه هنوز پوست صورتت بسوزه.

كه بوي ادوكلن خوش بويي رو بدي كه دوسِش نداري.

كه رد نگاه سنگيني رو حس كني كه حالت رو به هم مي زنه .

و دستهاي بزرگ و جستجوگري كه از بخت نا موافق دنبالت هستن.

كه هي بري و بري و بري ، اما جايي نباشه كه بتوني گم بشي
يه عالمه خشم و عصبانيته ، كه سعي مي كني درسته قورتشون بدي .

كه اگه خاليشون كني ، ممكنه شيشه ها فرو بريزن .

يه عالمه نفرته ، كه كم كم بي رنگ مي شن .

به ترحم تبديل مي شن .

كه نفرت از جنس احساسات قويه

 كه ترحم ، پَست تره ، خنثي تره 

سزاوار تره كه تو هزارتوي پس كوچه هاي ذهن گمش كرد

توضیح!!

این وبلاگ یک چیزیش میشه.چرا خطها رو جابجا مینویسه؟رنگهاش چرا بهم میریزه؟دییوونه

   + مهران ; ٧:٥٧ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸٥
comment نظرات ()