وبلاگ دست دوم

زمستونه خمارمون کرده

مي گم ، سر سفره بعضيا ... سر سفره هفت سين امسالشون هم مث پارسال ، هيچي نيست ! خاليه ! آفت زدست ... گرسنن ... نه اين كه غذا نخورده باشنا نه ! ديگه دلاشون اينجا نيست ... ديگه يه چند تا كله گرد و سياه و سمنوي كهنه كه سفره هفت سين نميشه ... حتي نمي بوسن هميدگه رو ، كه مبادا ، سرشون كلا بره ... يا كلاي كسي سنگين كنتشون! آي دل غافل آدما ... همه ابرا رو با هم عوضي مي گيرن ... حتي تو حياط مدرسه هاشون، ديگه از ناظم خط كش به دست هم ، كسي نيست كه بترسه ... ! عيدي كه نمي دن هيچ ...... تازه همه حيرون همديگن ... لاي قرآنه پوسيده ، همه لاشو سالي به سال وا مي كنن كه يه هوايي بزنه تو خونه هاشون و يه استخاره اي كرده باشن ... كه فلاني رو ميشه دادش به فلاني يا نه ! تازه بيرون پنجرهامون ، بارون مي زنه اونم صد سالي ، اي ، چي بشه يه هوايي بزنه كه تازه باشه ، بشه زيرش نعره زد ... راستي ... يه مدته ، يادم ميره ديگه چه جوري ميشه كه يه آدم خالي بشه ؟ وقتي كه دور حوض ،پر از درخت و علف هرز باشه كه ، ماهيه اصلا آسمونو نمي بينه ... حالا فكر مي كني بتونم ، يه كم از سفره آينه شكسته ي هفت سينمون بگم ، كه بين بين الله ديگه هوس بارون كرده و كاريش هم نمي شه كرد ! كاش ،عيد يه كم دير تر ميومد ... زمستونه بد جوري يه وقتا ، خمارمون مي كنه ... نه

پ. ن

رفتم تو سایت احمدی نژاد بعد به جای کامنت متن بالا رو اشتباهی پست کردم  اونجا.

من رو ندیدین حلالم کنین.اینم آخر و عاقبت پسرک

   + مهران ; ٥:۳٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱ اسفند ۱۳۸٥
comment نظرات ()