وبلاگ دست دوم

سينما

سلام

اینها اینجا امانت بمونه.ساعت حدود یک شبه و من همین الان از دیدن آخرین فیلم جشنواره اومدم خستمه.حرف زیاد دارم.می گم

از روز چهارشنبه که تعطیل شدم تا آخرین ساعت یکشنبه 7 تا فیلم جشنواره رو تونستم تو سینما ببینم.
اما از دید من فیلم خدا نزدیک است یک فیلم معنا گرای واقعی بود.شاید به  ذوق خیلی ها خوش نیاد اما بعضی وقتها بنا به شرایطی که وجود داره و

داریم توش زندگی میکنیم صحنه هایی میتونه اون تلنگر یا جرقه رو درون آدم روشن کنه. و بی شک خدا نزدیک است می تونه این کار رو انجام

بده.
اما اون 6 تا فیلم بکنار پاپیتال سانس 5 سینما آستارا (ساعت شروع 10 شب )که باز هم ویژه مهمانان بود خیلی پر فراز و نشیب بود. کمتر

دیده بودم تو فیلمهای ایرانی که دوتا هنرپیشه از جنس مخالف با هم گلاویز بشند.هرچند که پسر آقای شلیله که کار تدارکات فیلم رو هم بر عهده

داشت گفت حدود 20 دقیقه از فیلم رو خارج کردند تا اجازه پخش بدند.
فیلمی بود فمنیستی. زد فمنیستی اکشن  رمانتیک.همه نوع صحنه ای داخلش بود.حتی خون و خونریزی.
اما غیر از دیر وقت بودنش لذتش این بود که فیلم رو داشتم کنار تمام دست اندرکارانش می دیدم.از بازیگران و گروه کارگردانی گرفته تا عوامل

صدا که از دوستهای صمیمی خودم بودند.وجود عوامل فیلم به همراه خانواده هاشون محیط سینما رو کاملن خصوصی کرده بود

این نوشته ها هم پریشان نوشتیه اگر دلتون خواست بخونین.
وقتی دیشب داشتم فیلم می دیدم.صحنه های خون ریزی و زخم زیاد داشت.من بین اون همه آدم و جو صمیمی نمی تونستم صحنه های خون دار رو ببینم.چشمهام رو توی یقه لباسم مخفی می کردم جوری که دور و بریام که همش ننظرم رو می پرسیدند فهمیدند.پاک آبروم رفت.
همونجا فکر کردم که اگر قرار بود خدا من رو دختر خلق کنه و من مجبور بودم ماهی چند روز این صحنه های خونی رو ببینم.اصلن می تونستم زنده بمونم یا همونجا سکته می کردم؟؟!!
البته خون ترس نبودم. تا وقتی که برادر زاده 3 سالم یکبار از پله ها افتاد و سرش شکست.من بردم که سرش رو بخیه کنند.آقای دکتر از من خواست تا دستهای بچه رو بگیرم.منم یکبار پر رویی کردم و به زخم نگاه کردم.درست جایی که دکتر زخم رو کاملن باز کرده بود.همونجا فشارم افتاد و حالم بد شد.جوری که دکتر میخواست با چک و لگد من رو از اتاق بیرون کنه.از اون روز به بعد هر وقت هر جا صحنه خونریزی می بینم واقعاٌ نمیتونم تحمل کنم.باید برم یک فکری برای خودم بکنم تا آبروم پاک نرفته

   + مهران ; ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸٥
comment نظرات ()