وبلاگ دست دوم

خشم

خشم و رنج و عذاب و سیگارهایی که با حرص پک زده می شند روح رو صیقل میدن ...دیگه بمب هم که تو ماتحتت بترکونن تکون نمی خوری آخ هم نمی گی .
ولی خشم باقی می مونه. بعضی وقتا تبدیل به یاس میشه. ولی هیچ وقت تموم نمیشه...حتی اگه زندگی یه ظرف پر از گیلاس باشه.
حتی اگه نویسنده بمیره. حتی اگه انتقام بگیره...هیچ چیز خشم رو برطرف نمیکنه.پس بهتره بیخودی تلاش نکنم.

بعد از هفته ای و ماهی و سالی دوست عزیزی حالم را اینگونه پرسیدند که:

آه ای روزگار. گل، آسمان، ابر، ستاره. آهای آهای ستاره؛ می گن یه جات می خاره.

به من چه اسم من که ستاره نیست.ستاره خودش جوابشو بده.

اه.بسه دیگه حالم بهم خورد.شهامتت کوش؟

اصلا دلم نمیخواست این باب باز بشه.

مهم نیست گوشه سمت چپ سینت چندبار تکرار میکنی مغرور خودخواه.برای من مهم اینه که من تو گوشه سمت راست ذهنم یک درگیری نداشته باشم. درگیری که اونجا نباشه راحت تر به زندگیم میرسم.

   + مهران ; ۱:۳۱ ‎ق.ظ ; جمعه ٢ شهریور ۱۳۸٦
comment نظرات ()