وبلاگ دست دوم

خسته...

امروز خیلی کش اومد. یک جورائی چهارشنبه بود. چهارشنبه همیشه برای من بدترین روز هفته بوده.اونقدر کش اومد که دوساعت کلاس آخرم رو تعطیل کردم.
امروز سر کلاس با استاد حقوق  هم کش مکش داشتم. این حقوقی ها و وکلا همیشه همینجوری بودند.با پنبه سر میبرند. من اصلا تحمل برخوردهاشون رو ندارم. خیلی زود اعتراض کردم و خوشبختانه کلاس هم ازم حمایت کرد.استاد عزیز هم حرفشون رو زودی پس گرفتند.اونقدر ناراحت شده بودم که بچه ها گفتند ما فکر کردیم الان خونش رو میریزی.
حقش بود مرتیکه بیشعور ، شعور کل کلاس رو زیر سوال برد.
بگذریم.من دچار خستگی مفرط جسمی شدم.زودرنج شدم.البته باید بگم زودرنج تر شدم.


این آهنگ رو سال 80 یک دختر مشهدی که اسمش شیوا بود بهم داد.طفلی سرطان داشت و مرحوم شد.این آهنگ رو گذاشتمش اینجا که شیوا بر داره .شما هم خواستین بردارین بشنوین.زنگ بیدار باش صبح گوشی موبایلم هم همین آهنگه.مامان میگه آدم با این بیشتر خوابش میبره

 این هم شرح حال خودم

چند وقتيه معاشرتامو كم كردم كه يه كم بيشتر به خودم برسم
چند وقتيه كه حال و هواي بچگيام و كردم
چند وقتيه بيشتر فكر ميكنم و كمتر ميفهمم!
چند وقتيه كه تنها و دلتنگم
چند وقتي فهميدم چه گندي زدم، چقدر عقبم
خيلي وقت بود که میدویدم و به هيچ جا نمي رسیدمم
خيلي وقت كه همه چي رو وسط راه ول ميكنم
چند وقتيه سرد و كرخ شدم
خيلي وقت كه مشكوك شدم!
چند وقتيه نميدونم چمه
چند وقتيه زده به سرم و بچه شدم
چند وقتيه سرما زده شدم
چند وقتيه با خودم غريبه شدم
اصلا فكر ميكنم گم شدم
نمي دونم شايدم پاك خل شدم
ولي هر چي شدم خودم شدم
چون اين بار تنها بودم، تنهاي تنها
براي همينه چند وقتي تلخي رم دوست دارم!

   + مهران ; ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۳ امرداد ۱۳۸٦
comment نظرات ()