وبلاگ دست دوم

رسم رنگين‌ترين رويای نرگس...

اگر ممکن است
پياله‌های ما را هم پُر کنيد
روز هم کاملش خوب است.
ما از همان اولِ علاقه به عطرِ نور
از نَم‌نمِ آرامِ باد شمال فهميده بوديم
که ماهِ مشکلِ اين شبِ بلند
عاقبت از پسِ پرده‌ی دريا طلوع خواهد کرد.


اما چه کشيديم تا اين کتابِ بی‌واژه ورق خورد!
و چه تابستانها که بی‌ترانه
تشنگی را تاب آوديم
طعنه‌ی سنگ و سکوتِ ستاره را تحمل کرديم
تا سرانجام شب از شرمِ اين همه بی‌چراغ
گيسو به رویِ روشنِ بوسه گشود!


حالا با خيالِ راحت به خوابِ خانه برمی‌گرديم
پيراهنِ عزای کهنه از تنِ کوچه به در می‌آوريم
بر دست‌های خسته‌ی دريا حنا می‌بنديم
و در باد
باز از منزل ماه وُ
علاقه‌ی عريان به آدمی ... آواز خواهيم خواند.


اين رسم رنگين‌ترين رويای نرگس است
که خيره به رخسارِ خويش
در خوابِ آب،‌ آوازمان می‌دهد:
هی مسافرانِ بی‌منزلِ آن راه دور!
آيا يک امشب آسوده مايليد
از اندوهِ تشنگی
با من به ميهمانیِ باران و بوسه بياييد؟

   + مهران ; ۱:۳۱ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٠ امرداد ۱۳۸٦
comment نظرات ()