وبلاگ دست دوم

گذشته

امشب به خودم گفتم:
- بايد خودت شروع كني ! تا كي مي خواهي منتظر اتفاق باشي؟
كاري كن،از جائي شروع كن..خواهي ديد كه اتفاقي مي افته.. خودش ادامه پيدا مي كنه...بايد ادامه پيدا كنه!
- از كجا شروع كنم؟
- از اين ميز.از اين كشوها..از اين كاغذها و از اين خرت و پرت هائي كه هميشه جمع مي كني و هيچوقت دور نمي ريزي!
و شروع كردم.
و هر سطر بر كاغذي ،مرا به زماني مي برد.
و هر طرح بر صفحه اي ،مرا به جائي كشيد.
و هر يادگار نوشته بر ورقي،مرا به دوراني برد.
زماني..جائي..دوراني..در گذشته ها .
و حال،
كاغذها..برگها..طرح ها..نقاشي ها..دفترها..شعرها..عكسها..بريده هاي مجله و روزنامه ها..يادگاري ها..نامه ها..كارتها..كاغذهاي خشكِ بد قواره و...
همه و همه دوره ام كرده اند ،
و من ؛
مي خوانم ،لبخندي مي زنم،اخمي مي كنم ،به فكر فرو مي روم ،در خاطره اي غرق مي شوم ،مكثي مي كنم....
و پاره مي كنم !
مي خوانم و پاره مي كنم،يكي بعد ديگري..
پاره..بعدي..پاره..بعدي...پاره..بعدي..پاره..بعدي..
....
شايد وقتي همه اين گذشته ها را پاره كردم
به آينده برسم.

شايد...


.

   + مهران ; ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٧ امرداد ۱۳۸٦
comment نظرات ()