وبلاگ دست دوم

اهمیت نقطه در جمله

دیدی بعضی وقتا بعضی چیزها بدون اینکه جون داشته باشن برات جنسیت پیدا میکنند؟این وبلاگ من از همون اول دختر بود نمیدونم چرا ولی فیدبکی که بهم میداد درست شبیه فیدبکی بود که از یک دختر بهت بر میگرده , اونم نه یک دختر معمولی.شبیه کسی که دوسش داری.شاید واسه اینه که من ولش کردم یا دیر به دیر بهش سر میزنم.چشمکچون دیگه عادت کردیم که واسه هرکی که دوسش داریم یا میدونیم دوستمون داره از این بازیها در بیاریم.بعضی از ویروسها خیلی مسری هستن و خطرناک.ولی حقیقت اینه که اینجا فقط یک وبلاگه جون که نداره موجودیت خارجی هم نداره  سال بسال هم کسی سراغش نمیاد.پس جدی نمیگیرمش.

حرفم لابلای افکارم گم شد. ظاهرا این ناتموم بوودن و ناتموم کردن حرف , هم جدی تر و هم مسری تر از ویروس بالائیه است.از بس که ته حرفائی که میشنوم بی نقطه و علامت بوده و نهایتش به 3نقطه خطم شده؛به منم سرایت کرده.

همین دیروز بوداز یکی پرسیدم اون هفته توی جاده اذیت شدی؟که شنیدم آره . منم گفتم منم آره دیگه نپرسید تو دیگه چرا.یعنی با همین آره به چه نتیجه ای رسید؟من باید به چه نتیجه ای برسم؟چرا هیچکی نپرسید چرا؟ از چی ؟ ولش کن بابا حتما مهم  نبوده.نتیجه هم نمیخواسته مگه هر حرفی باید به یک جا خطم بشه؟! بذار مثل همین نوشته بی سر و ته بمونه.

حامی تو دوست قدیمی هستی؟من حافظم خوبه ولی فکر کنم تو یکی از اون بلاگرهای قدیمی هستی که الان با یک اسم و آدرس دیگه اومدی که برام مجهولی. کاش بلاگرها هم خاصیت شی ء گرائی داشتن اونوقت میشد ته و توی قضیه رو پیدا کرد نقطه

   + مهران ; ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٩ مهر ۱۳٩٠
comment نظرات ()