وبلاگ دست دوم

تولد

این شعر به بهانه رسیدن من و اردیبهشت ِ و یا اردیبهشت و من.

با این که سی سال از اون روز می گذره اما هنوز نفهمیدم که من با اردیبهشت شروع می شم یا اردیبهشت با من.کسی هم نمیتونه کمکی بهم بکنه

در ضمن اونی که فکر کرد کسی که داره پا می ذاره تو دهه چهارم زندگیش باید ۴۰ سالش باشه از زندگی هیچی نمیفهمه.منم به ریشش میخندم.


سهم من از این همه اردیبهشت
طعم گس تشنگی ظهرانه ای...
که به نیم خوابی می آشوبی ام


می رویی - می میرم

قدم می زنی - می شکنم


تقلای غریبی است


آویزان
به بالهای ویران
خود را هزار بار
از گنجشکهای نیمه سیر می پرسم


از دور که صدای حرفهایت را می چشم
دفترم در باد می میرد

من در باد میمیرم
تو در باد می آئی
شانه هایم را در باد فرو می ریزان


نگفتی چه میکنی
با اردیبهشتی که می آید می گذرد
آخرین فرصت گفتن و نگفتن
من به فراسو وفادارم.

تولدم مبارک.

این هم ترانه زندگانی

   + مهران ; ٤:٢٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸٦
comment نظرات ()

مانيفست دهه سوم زندگی مهران

این روزها آخرین روزهای زندگی من تو دهه سوم زندگیمه.روحیه خوبی دارم.اونی که دنبالش بودم الان همینجاست.
تو این مدت
بهترين لحظات عمرم رو با کسانی گذروندم که از آدم بودن هیچ نشونه ای نداشتند...
کلی دل تو زندگيم شادکردم...خيلي ها رو هم خندوندم!
دنيا رو بردم... هر غلطی هم ميخواستم کردم...حتي شده به زور!
هرچی هم دلم خواسته تاحالا گفتم ...حتي شده تو دلم!
شب که ميشه تازه زنده ميشم و خواب از سرم ميپره!
محبتم گل ميکنه ... دست و دل باز ميشم!
چندماهی هست که یه جوری زندگی میکنم که انگار این آخرین روز زندگیمه.
و این بود مانیفست دهه چهارم زندگی یک خر عروسکی پشمالو که به دمش یک پاپیون وصل شده!!

همين و بس

صدف شهوت لزج درياهاست
و ساحل لذتِ آميختن.

دستمالي براي بستن چشم آب و
جسارتي براي ربودن صدفها.
پس آنگاه
رقصي بر عطش كهربايي ماسه‌ها.

همين و بس!
با من برقص!

هستي در شصت پاي من آغاز مي‌شود
و در گرده‌ي خسته‌ام به پايان مي‌رسد.

با من برقص!
همين و بس

   + مهران ; ۸:٢٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸٦
comment نظرات ()

آسمون پرستاره.جاده مهتاب -موج سراسيمه-ماه از لای ابرا-پچپچ گل-يک شعر عاشقونه

مردهء با تو بودنم ... 

   + مهران ; ۱:٠٦ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٤ فروردین ۱۳۸٦
comment نظرات ()

يک شام باحال

در نبود مامان(دیگه بهش عادت کردم.اصلن از تنهازندگی کردن دیگه خوشم اومده فجیع) زدم تو کار آشپزخونه .از بس بالا پائین میکنم واسه خودم خیلی گرسنم شده دیگه حتی چای و شیرنی و بیسکویت هم نمیخوام.من وقتی خیلی گرسنم میشه فقط دو تا چیز هست که میتونه سیرم کنه.دوتا غذا که اگه مامان رو قسم بدی خواهش کنی التماس کنی این ها رو درست نمیکنه یکیش دمی استامبولی که کنارش ترشی یا سیرترشیه اون یکیش هم سوسیس بندری که جفتشم خودم باید درست کنم.دیگه شرطی شدم اگر هر کی دیگه هم درست کنه سیرم نمیکنه.اگه اینجوری ویار کنم بیام خونه ببینم چیز دیگه ای داریم شاکی میشم خفن.بهترین غذای دنیا رو هم بخورم سیرم نمیکنه.اما خوب مجبورم اون غذا رو بخورم ولی در اولین وعده غذائی حتی اگه صبحانه باشه باید کار خودم رو بکنم.
 الان نمیدونم چرا هوس کردم برم سراغ اوردر هتل سیمرغ !؟اونم تنها

این لعنتی چرا حاضر نمیشه؟همیشه زودتر می پخت

   + مهران ; ۸:٤۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۳ فروردین ۱۳۸٦
comment نظرات ()

بهارمست

از عصر امروز که فهمیدم امتحان روز جمعه بخاطر امریه ای که از یک مسئول تووووووپ به خاطر سابقه درخشانم تو اون وزارتخونه گرفتم فورمالیته شده عجب روحیه ای پیدا کردم.بحدی که دارم مثل این دختر بچه ها که تازه رقصیدن یاد گرفتند هی بیخود و بیجهت می رقصم.

هوا هم که بهار و بارون .سال هم که عالی شروع شده و چند روز دیگه هم که تولدمه.شاید همش بخاطر قطع یک رابطه (همون که گفتم شاشیدم به عشقی که ناله باشد و زاری باشد و التماس و گریه.)باشه.اما هر چی هست به اندازه کل اورانیومهای غنی شده ایران انرژي تخلیه نشده دارم.دراز می کشم و دستم رو میذارم زیر سرم. آروم آرومم اما انرژي نمیذاره دراز بکشم.

فردا چیکار کنم؟کجا برم که خالی شم؟وقتم رو خالی کرده بودم درس بخونم که دیگه نیاز نیست.یک تفریح یک نفره وووووووووییییییی.بذار دنیا راهش رو بره.هرجا میخواد بره بره.من بهش می رسم.مطمئن باشین.راهشو دیگه یادگرفتم

دوتا دایره های میانی هم قطر اند.باورتون میشه؟

   + مهران ; ٩:۳٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸٦
comment نظرات ()

افراد مشهور متولد شده در ماه تولد شما

فروردین
چارلی چاپلین(هنرپیشه انگلیسی) ـ مارلون براندو(هنرپیشه آمریکایی) ـ بیسمارک( صدراعظم آلمان) ـ ژوزف پولیتزر(روزنامه نگار آمریکایی) ـ هنری جیمز(نویسنده آمریکایی) ـ ونسان ونگونک(نقاش هلندی) ـ نیکیتا خروشچوف(نخست وزیر روسیه) ـ تنسی ویلیامز(نویسنده آمریکایی(
اردیبهشت
ویلیام شکسپیر(نمایشنامه نویس انگلیسی) ـ کاترین کبیر(ملکه روسیه) ـ اونوره دوبالزاک(نویسنده فرانسوی) ـ برتراند راسل (فیلسوف و نویسنده انگلیسی) ـ سالوادور دالی(نقاش اسپانیایی) ـ ولادمیر ناباکف( نویسنده روسی) ـ یوهان برامس(آهنگساز آلمانی) ـ هری ترومن(رئیس جمهور آمریکا) ـ روبسپر(انقلابی فرانسه) ـ الیور کرامول( رهبر انقلابی انگلیس) ـ ملکه الیزابت دوم( ملکه انگلیس) ـ هیتلر(دیکتاتورآلمانی) ـ زیگموند فروید(روانشناس اتریشی) ـ هنری فوندا(هنرپیشه آمریکایی) ـ ارسون ولز( کارگردان آمریکایی) ـ گری کوپر(هنرپیشه آمریکایی(
خرداد
جان اف کندی(رئیس جمهور آمریکا) ـ والت ویتمن(شاعر آمریکایی) ـ تامس هاردی( نویسنده انگلیسی) ـ فرنسواز ساگان ( نویسنده فرانسوی) ـ یان فلمینگ(نویسنده انگلیسی) ـ مریلین مونرو(هنرپیشه آمریکایی) ـ پول گوگن(نقاش فرانسوی(
تیر
ارنست همینگوی(نویسنده آمریکایی) ـ رامبراند(نقاش هلندی) ـ پولیوس سزار( سردار روم) ـ جینالو لوبریجیدا(هنرپیشه ایتالیایی) ـ راکفلر(سرمایه دار آمریکایی) ـ لویی آرمسترانگ(نوازنده جاز آمریکایی) ـ آن لیندبرگ(نویسنده آمریکایی) ـ هلن کلر( نویسنده آمریکایی) ـ ژان کوکتو(نویسنده فرانسوی) ـ مارک شاگال(نویسنده روس) ـ مارسل پروست(نویسنده فرانسوی) ـ جان گلن(فضا نورد آمریکایی) ـ اینگمار برگمن (نویسنده و کارگردان سوئدی) ـ هنری هشتم(پادشاه فرانسه(
مرداد
ناپلئون بناپارت(پادشاه فرانسه) ـ جرج برنارد شاو(نویسنده انگلیسی) ـ آلدوس هاکسلی(نویسنده آمریکایی) ـ جان گالز ورثی(نویسنده آمریکایی) ـ جورج والتر اسکات(نویسنده اسکاتلندی) ـ دوروتی پارکر(نویسنده انگلیسی) ـ کارگوستاو یونگ(روانشناس سوئیسی) ـ آلفرد هیچکاک (کارگردان انگلیسی) ـ موسیلینی(دیکتاتو ایتالیایی) ـ لوسیل بال(کمدین آمریکایی) ـ فیدل کاسترو(رهبر انقلابی کوبا)
شهریور
گوته(شاعر آلمانی) ـ پیتر سلرز(هنرپیشه انگلیسی) ـ دی اچ لارنس(داستان نویس انگلیسی) ـ سوفیا لورن(هنرپیشه ایتالیایی) ـ قوام نکرومه(سیاستمدار غنایی) ـ تئودور رایزر(نویسنده آمریکایی) ـ ملکه الیزابت اول(ملکه انگلیس) ـ لئونارد برنشتاین( آهنگساز آمریکایی) ـ جوزف کندی( سیاستمدار آمریکایی) ـ هنری فورد(مدیر کارخانه ماشین سازی فورد) ـ الیا کازان( کارگردان آمریکایی) ـ اینگرید برگمن( هنرپیشه سوئدی) ـ ویلیام هواردتافت(رئیس جمهور آمریکا) ـ لیندون جانسون(رئیس جمهور آمریکا(
مهر
مارچلو ماسترویانی(هنرپ۠ ?شه ایتالیایی) ـ لویی فیلیپ(پادشاه فرانسه) ـ جی بی راین( روانشناس آمریکایی) ـ بریژیت باردو( هنرپیشه آمریکایی) ـ آیزن هاور(رئیس جمهور آمریکا) ـ یوجین اونیل(نمایشنامه نویس آمریکایی) ـ گراهام گرین(نویسنده انگلیسی) ـ اسکاروایلد(نمایؠ ?نامه نویس ایرلندی) ـ تامس ولف(نویسنده آمریکایی) ـ فردریش نیچه(فیلسوف آلمانی) ـ ویلیام فاکتر(نویسنده آمریکایی) ـ تی سی الیوت( نویسنده انگلیسی) ـ جورج سی اسکات( هنرپیشه آمریکایی) ـ سر والتر رالی(شاعر انگلیسی) ـ مهاتما گاندی(رهبر ملی هند) ـ فرانتس لیست(آهنگ ساز مجاری) ـ چارلتون هستون(هنرپیشه آمریکایی(
آبان
ماری کوری(دانشمند فرانسوی) ـ ریچارد برتون(هنرپیشه انگلیسی) ـ سالک(میکروب شناس آمریکایی) ـ شارل دوگل(ژنرال فرانسوی) ـ پابلو پیکاسو(نقاش اسپانیایی) ـ تئودور روزولت(رئیس جمهور آمریکا) ـ جورج سی الیوت(نویسنده انگلیسی) ـ چیانگ کای چک (رهبر چین) ـ ایندیرا گاندی(رهبر ملی هند) ـ رابرت کندی(سناتور آمریکایی) ـ جواهر لعل نرو(رهبر ملی هند) ـ مارتین لوتر(کشیش آلمانی و پایه گذار مذهب پروتستان) ـ ماری آنتوانت(ملکه فرانسه(
آذر
وینستون چرچیل(نخست وزیر انگلیس) ـ جان آزبرن(نویسنده انگلیسی) ـ بتهون(آهنگساز آلمانی) ـ مارک تواین(نویسنده آمریکایی) ـ والت دیسنی(تهیه کننده فیلمهای کارتون آمریکایی) ـ جان میلتون(شاعر انگیلیسی) پاپ ژان پل سیزدهم(رهبر کاتولیکهای جهان) ـ فرانک سیناترا(هنرپیشه آمریکایی(
دی
ایزاک نیوتن(دانشمند انگلیسی) ـ ژاندارکی( زن انقلابی فرانسوی) ـ لویی پاستور( شیمیدان فرانسوی) ـ رودیارد کیپلینگ( نویسنده انگلیسی) ـ ادگار آلن پور(نویسنده آمریکایی) ـ کارل سند برگ(شاعر آمریکایی) ـ یوهان کپلر(ستاره شناس آلمانی) ـ آلبرت شوایتزر(پزشک و فیلسوف فرانسوی) ـ بنجامین فرانکلین(نویسند٠ ? و سیاستمدار آمریکایی) ـ مائونسه تونگ(رهبر انقلابی چین) ـ هنری میلر(نویسنده آمریکایی) ـ ریچارد نیکسون(رئیس جمهور آمریکا) ـ مارتین لوتر کینگ(رهبر سیاهان آمریکا) ـ اواگاردنر(هنرپیؠ ?ه آمریکایی) ـ همفری بوگارت(هنرپیشه آمریکایی(
بهمن
رونالد ریگان(رئیس جمهور آمریکا) ـ کلارک گیبل(هنرپیشه آمریکایی) ـ ابراهام لینکلن( رئیس جمهور) ـ جیمز دین(هنرپیشه آمریکایی) ـ فرانکلین روزولت(رئیس جمهور آمریکا) ـ ادیسون(مخترع آمریکایی) ـ کیم نواک(هنرپیشه آمریکایی) ـ گالیله(دانشمند ایتالیایی) ـ پل نیومن(هنرپیشه آمریکایی) ـ فرانسیس بیکن(فیلسوف انگلیسی) ـ پرلمان (نویسنده آمریکایی) ـ چارلز داروین( طبیعیدان انگلیسی) ـ چارلز دیکنز(نویسنده انگلیسی) ـ لگستون هیوز(نویسنده آمریکایی) ـ سامرست موآم(نویسنده انگلیسی(
اسفند
جان اشتاین بک(نویسنده آمریکایی) ـ میکل آنژ(نقاش ایتالیایی) ـ ویکتور هوگو( نویسنده فرانسوی) ـ ریمسکی کرساکف( آهنگساز روسی) ـ جورج واشنگتن(رئیس جمهور آمریکا) ـ فردریک شوپن(آهنگساز فرانسوی) ـ الیزابت تیلور(هنرپیشه آمریکایی) ـ اوگوست رنوار(نقاش فرانسوی) ـ ادوارد آلبی(نمایشنامه نویس آمریکایی)

   + مهران ; ٤:٠٦ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢۱ فروردین ۱۳۸٦
comment نظرات ()

حس زشت!!!

من یه عکسی دارم
بعد یه دختره ست با یه پسره
خوابیدن آروم
پسره هم داره لپ دختره را یواشه یواش با چهار تا انگشته نیمه بسته ی یه دستش ناز می کنه
عکسه را بعد از یه سکس خوب فک کنم ازشون گرفتند یواشکی
چون نگاهه پسره همون نگاهه آرومه بعد از سکسه
همونی که داره انگاری به دختره میگه می پرستمت
دختره هم داره با همه ی وجودش آرومترین لبخند توی دنیا را میزنه
من عاشق حالت صورت این دو تام
میفهمین؟
مخصوصا نگاهه پسره
آاااای
نمیدونین چی جوری داره دختره را می پرسته که آخه
هرچی هم من بگم بهتون  فایده نداره
نمیفهمین
اصلن از اینجا برین
اه.

   + مهران ; ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸٦
comment نظرات ()

بوی خوش خدا

پیش نوشت:
سید علی صالحی را همچون محمد نوری  یک عاشق واقعی میشناسم.


در باز بود
از لای در نور می‌تابيد
نور ... بوی گُل می‌داد
طعمِ ترانه داشت
داشت می‌آمد
آمده بود
شبيهِ لمسِ آرامِ تشنگی می‌نمود
آمد کنارِ قابِ خالیِ دريا
دمی به ماهِ پشتِ پنجره نگاه کرد
گفت برايت يک دست جامه‌ی کامل آورده‌ام
اما اهلِ آسمانِ ما سفارش کردند
دست از اندوهِ ديرسالِ خود بردار وُ
به علاقه‌ی زندگی برگرد!


من هيچ نگفتم
به ماهِ ساکتِ پشتِ پنجره شک داشتم.
گفت برايت خانه‌ای از خشتِ نور وُ
باغِ انار و خوابِ رُباب خريده‌ايم
بيا و از اين گوشه‌ی دلگير بی‌چراغ
رو به روشنايیِ کوچه ... چيزی بگو!
بگو مثلا ماه می‌تابد
زندگی خوب است
هوا بوی ريحان و عطرِ آب وُ
میِ مهتاب می‌دهد.


و من هيچ نگفتم اِلا سکوتِ باد ...
که اصلا نمی‌وزيد،
واژه‌ها ... پروانه‌پروانه می‌شدند
شب جوری مثلِ حيرتِ ستاره
بوی اذان و آينه می‌داد
زن ... از نورِ خالصِ آسمانِ هفتم بود،
گفت امشب از آواز ملائک شنيده‌ام
اگر تو باز رو به آوازِ علاقه بيايی
آرامشِ بهشتِ بی‌پايان را
به نامِ تو می‌بخشند!


ماه ... پشتِ پنجره نگاه می‌کرد
فقط نگاه می‌کرد
و من هيچ علاقه‌ای به آوازهای امروزِ آدميان نداشتم.


زن بود
می‌گويم زن بود
رو به قاب عکسِ خالی  ریرا کرد،
کتابی از کلماتِ کبريا گشود،
گفت نشانیِ اين به دريا رفته را من
برای باران و گريه‌های تو خواهم خواند
آيا باز آوازِ آدميان را نخواهی شنيد
علاقه به زندگی را نخواهی خواست
چيزهای ديگری هم هست ...!


ماه رفته بود
در باز بود
بوی خوشِ خدا می‌آمد.

سیدعلی صالحی

   + مهران ; ۸:٢٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٤ فروردین ۱۳۸٦
comment نظرات ()

سوال اساسی

مهر طلبی طاعونی, زیباست.

همه را به قر بانگاه می برد.

ناله هایی در پشت لبخند هاست .فرد ,اختیار خود را وا گذار می کند و خود را دربست رعایت نمی کند. فرد تا کمر برای لبخند زدن به دیگران خم می شود. او خود را مهم نمی داند. به خود رحم نمی کند .دائم قلب خود را به دیگران تعارف می کند. او عادت دارد از خودش بگذرد تا جا یزه بگیرد. انسان قطعه ای از خداست, اما باورش نیست. او خود را تهدید می کند. اهل تسلیم است , ظرفیت هیچ درگیری را ندارد. او همه چیز دیگران را به همه چیز خودش تر جیح می دهد. آ ویزان هر نگاهیست و هر رهگذری را بزرگتر از خودش می داند . از همه تحسین و تمجید می طلبد. او مضمون رفتار خود را عاشقانه تعبیر می کند . او آزارگر خود است.

این سوال اساسی همورا ه وجود داشته که آیا این عشق است؟

   + مهران ; ۱:٥٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٦
comment نظرات ()

آرزو

پیش نوشت:

دستهایم را در باغچه میکارم سبز خواهم شد

میدانم...میدانم.

فرید من رو به این بازی دعوت کرد.
این که پنج تا از آرزوهامو تو سال جدید بگم.دوست عزیز من تو سن سی سالگی آرزوی بزرگ شدن ندارم.هر چی هست از فشارهایی بوده که تو لحظه سال تحویل به اندازه سنگینی بال یک پروانه رو شونه هام بوده.
پنج آرزوی من
۱- مستقل از همه‌ی حرفا،و بی هیچ ربطی به این‌که کجای دنیا باشی، این که تعطیل بوده باشه یا نباشه،
این که "شنبه شروع هفته" باشه یا نه...
عصر جمعه، همیشه عصر جمعه است.
دلتنگ و غمگین و ابری.
آرزو میکنم یکی از عصرهای جمعه همین سال جمعه موعود باشه.

۲-  میخوام لذت ببرم ...حتی به قیمت شنیدن دروغ...
بهم بگو عاشقمی...
قول میدم نپرسم که راست گفتی یا نه!

۳- سایه های قفس راه راه نیست. سایه ها رنگی نیست..آنها را نمی بینی مثل خود قفس...قفس را بزرگ هم میسازند..وقتی نیمه شب از خواب میپری و سرت درد میکند میفهمی که به قفس خورده.. شاید جلوی بلند پروازی ذهنت راگرفته...قفس را نمی خرند ...پیدا هم نمی کنند...قفس فقط هست...همیشه بوده...
کاش در سال نو نه قفس باشد نه سایه ی آن.

۴-  هرسال از خدا برای خودم یه آرزو کردم... آرزو کردم به من روحی بزرگ بده.. روحی که از شادی همه آدمهای دنیا شاد باشه.. روحی که حسادت در اون نباشه.. روحی که همیشه بخنده...روحی که با نوای شاد زندگی همراه بشه و آواز بخونه و چاچا برقصه...

۵- آرزوی آخر زیادی از ته دل براومده.خواستین نخونینش.
دلم میخواد یک روز...محکم ...از ته دل... با آخرین صدا... بالاترین جای کوه ...داد بزنم و بگم:
شاشیدم به آن عشقی که ناله باشد و زاری باشد و التماس و گریه.

اما جدا از این آرزوها یک چیزی هست که نمیتونم بگم آرزومه شاید هدف زندگیمه.چیزی که سه سال براش تلاش کردم و این اواخر دیگه خسته شدم ولش کردم رفتم دنبال کار دیگه.شاید این چیزیه که فرداهام رو می سازه.استخدام و شغل ثابت.من آزمون اولش رو قبول شدم.آزمون دومی نداره فقط مونده مصاحبه و تحقیقات.واسه همین در اولین فرصت باید برگردم سرکار خودم.خیلی زیاد دلم میخواد این مراحل رو هم رد کنم و زندگیمو از لحاظ شغل تا آخر عمرم بیمه کنم.کمی هم نگرانشم.
پنج نفری که دعوت میکنم .فکر میکنم آرزوی هر آدمی جزع خصوصی ترین قسمتهای زندگیشه.اگر خواستند بنویسند و خبر بدند.و اگر نه باز هم خبر بدند.

صدف و هلیا و تینا و امیر و مونا.

   + مهران ; ٢:۳۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٩ فروردین ۱۳۸٦
comment نظرات ()

محکمتر يا محتاطتر؟

آدم بعضي وقتها چه احساسهاي عجيب غريبي كه نميكنه ، همه اون چيزهايي كه در حالت عادي كلي ازشون لذت ميبرده ، وقتي ناراحته يهويي از دم بي ارزش و بي مزه و مسخره ميشن ! گاهي هيچكاريشم نميشه كرد و تنها درمانش گذشت زمانه ، خيلي بده آخه آدم ميتونه اكثر چيزهارو حداقل يكمي تغيير بده و بالاخره يكاريشون بكنه بجز زمان كه وقتي كه ميخواي تند بگذره و ناراحتيهاتو با خودش ببره ،يهويي مثل لاكپشت ميشه... كاش ميشد آدم ميتونست اون چند روزي رو كه بعد از هر ناراحتي بزرگ كاملا فلج ميشه و هيچ كاري بجز صبر كردن ازش بر نمياد رو يجوري بيهوشي چيزي ميشد تا كمتر اذيت بشه...
 شكست خوبه آخه آدم ازش درس ميگيره ولي بديش اينه كه ؟- ؟
روزي دلش بدجوري درد ميگيره !

آدم از شكست چي بايد ياد بگيره ؟
كه محتاطتر باشه ؟
يا دفعه ديگه محكمتر باشه ؟
اگر بخواي يه چيزي رو برداري و يكي محكم بزنه رو دستت
دفعه بعد محتاطتر قاپ ميزني
يا تندتر ؟

   + مهران ; ۱:۱٢ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٦
comment نظرات ()

مرد . نقطه

پیش نوشت:
اولش از رو هوس بود.
اونم یکبار ما رو بس بود.
اما کم کم زندگی شد .
واسه من مثل نفس بود

۱- هر مردی در زندگی به نقطه ای می رسد که از آن نقطه به هيچ نقطهء ديگری نمی رسد. بدين ترتيب هر مردی پس از رسيدن به آن نقطه تا انتهای عمر در همان نقطه زندگی می کند. هر مردی اين نقطه را به خاطر می سپارد. نقطه.

هر مردی در زندگی آنقدر پيشرفت می کند تا روزی می فهمد که کل مسير را اشتباه آمده است. بدين ترتيب هر مردی پس از آن روز فقط پسرفت می کند تا مسير اشتباهش را جبران کند، تا روزی که به نقطهء شروع زندگی می رسد و از ترس اشتباهی دوباره تا ابد در همان نقطه می ماند. اين نقطه در خيال هيچ مردی ربطی به نقطهء قبلی ندارد. نقطه.

هر مردی در خيال خودش روی يک خط مشخص بين دو نقطهء فوق حرکت می کند، و تا زمانی که حرکت می کند هيچ اعتراضی به هيچ چيزی ندارد. هر مردی بالاخره يک روز از فرط خستگی در نقطهء بی ربط ديگری روی خط زندگی اش بين دو نقطهء فوق چند روز استراحت می کند. هر مردی پس از مدتی جهت حرکت خود را گم می کند، و ديگر تا پايان زندگی اش هيچ وقت نمی داند از کدام نقطه به کدام جهت بايد حرکت کند. نقطه.

هر مردی آنقدر به نقاط مختلف زندگی خودش فکر می کند تا بالاخره يک روز متوجه داستان اصلی نقطه ها می شود : تمام زندگی هر مردی فقط و فقط در يک نقطه قرار دارد که صفحهء روزگار اطراف آن می چرخد. نه هيچ خطی هست و نه حرکتی. هر مردی آنقدر در اطراف خودش گذشت زندگی را می بيند تا از تکرار آن خسته می شود، سپس تا ابد به همان يک نقطه خيره می شود و ديگر هيچ چيزی نمی بيند. نقطه.

در جمله آخر نقطه لازم نيست مطابق تصوير عمل نمائيد.

۲- در راستای کوشش و تلاش جهت خريد يک جفت کفش مردانه دلنشين و عدم نتيجه تصميم بر آن شد که يا تغيير جنسيت را با افتخار بپذيرم و يا اين که مانند نيمه روياهای خود مطابق تصوير پوشش خود را تغيير دهم.

پ.ن

۱- ووووی آقاهه چه کفشای سفيد و خوشگل و پاشنه ۳ سانتی شيکی داره

۲- مطابق تصوير آقاهه پاهاش مو داره.نياز به خريد اپيليدی ندارم.

۳- من از تفنگ خوشم نمياد اين يکی رو ديگه اشتباه کردين.

   + مهران ; ٢:۱٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٥ فروردین ۱۳۸٦
comment نظرات ()

بارون

۱-  یه شب وسط تابستون
یه بارونه نم نم
راه بری و راه بری و راه بری
موقعه راه رفتن تب می‌کنی
سیگار هم شاید
فکر هم نمی کنی
فقط سرتو میندازی پایین و کفشاتو نگاه می کنی
چترتو هم جا گذاشتی
دعوامون شده بود ٬‌ تو بعد دعوا اومدی از خونه بیرون
من چترو دیدم
برش می‌دارم و مدواَم دنبالت
من دنبالت میام ولی تو که نمیدونی که
سرت پایینه
داری کفشات رو نگا میکنی
بعد میینی روی سرت بارن نمی ریزه دیگه
سرتو میگیری بالا،
میبینی یه چتر سرمه ای بالای سرته
سرتو میچرخونی و منو پشت سرت می‌بینم که چترو بالای سرت نگه داشتم که خیس نشی
ولی من که خیسه خیسم
میگی سرما میخوری،
میکشی منو زیر چتر
دوتامون الآن زیر چتریم
حرفی دیگه نمیزنیم
برمیگردیم خونه
قهوه ی داغ میخوریم کنار شومینه
ولی ...
اگه بارون نیاد چی ؟


۲- ما با هم دعوامون میشه
تو بالیش و پتو رو برمی‌داری و میری روی کاناپه ی توی هال می‌خوابی
شبه
منم میدونم که همه‌ش منتظری که من بیام نازتو بکشم بگم قهر نکن، ببخشید، بغلت کنم و دیگه رو کاناپه نخوابی
ولی هرچی منتظر میشی من نمیام که
خوابت میبره
من مطمئن میشم که خوابت برده
میام بغلت میکنم و میبرمت میذارم رو تخت
یه جوره آرومی که از خواب بلند نشی
بعد محکم بغلت میکنم
تو
صبح تو بغل من از خواب بیدار میشی
فک می‌کنی که اون دعوای دیشبی را تو خواب دیدی

   + مهران ; ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ ; جمعه ۳ فروردین ۱۳۸٦
comment نظرات ()