وبلاگ دست دوم

همینجوری

دل می تازد

مینازد

میبالد

بازی میکند.رشد میکند و پروبال میگیرد.

او گاهی هم می ایستد .تنگ میشود .میرنجد .میشکند... و در نهایت  فقط یکبار  برای همیشه می میرد .

گاهی باید رها باشد.

گاهی در جمع.

گاهی  هم باید دستش را گرفت برد یک گوشه

گاهی هم باید از یک گوشه دستش را گرفت بردش چرا.

دل کودکی بیش نیست.حتا اگر صدساله باشد.

 

توضیح نمیخواد.هروقت امتحان دارم کودک درونم لگد میزند.اما نه بر دل.بربخت.خنده

   + مهران ; ٤:۱٢ ‎ب.ظ ; شنبه ٦ خرداد ۱۳٩۱
comment نظرات ()

همینجوری

 

   + مهران ; ٧:۱٩ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٧ آبان ۱۳٩٠
comment نظرات ()

خمار

چی بگم

از خماری بدم می اومد که ظاهرا باید تحملش کرد

راحت باش

 

   + مهران ; ٢:٠٩ ‎ب.ظ ; شنبه ٧ آبان ۱۳٩٠
comment نظرات ()

اهمیت نقطه در جمله

دیدی بعضی وقتا بعضی چیزها بدون اینکه جون داشته باشن برات جنسیت پیدا میکنند؟این وبلاگ من از همون اول دختر بود نمیدونم چرا ولی فیدبکی که بهم میداد درست شبیه فیدبکی بود که از یک دختر بهت بر میگرده , اونم نه یک دختر معمولی.شبیه کسی که دوسش داری.شاید واسه اینه که من ولش کردم یا دیر به دیر بهش سر میزنم.چشمکچون دیگه عادت کردیم که واسه هرکی که دوسش داریم یا میدونیم دوستمون داره از این بازیها در بیاریم.بعضی از ویروسها خیلی مسری هستن و خطرناک.ولی حقیقت اینه که اینجا فقط یک وبلاگه جون که نداره موجودیت خارجی هم نداره  سال بسال هم کسی سراغش نمیاد.پس جدی نمیگیرمش.

حرفم لابلای افکارم گم شد. ظاهرا این ناتموم بوودن و ناتموم کردن حرف , هم جدی تر و هم مسری تر از ویروس بالائیه است.از بس که ته حرفائی که میشنوم بی نقطه و علامت بوده و نهایتش به 3نقطه خطم شده؛به منم سرایت کرده.

همین دیروز بوداز یکی پرسیدم اون هفته توی جاده اذیت شدی؟که شنیدم آره . منم گفتم منم آره دیگه نپرسید تو دیگه چرا.یعنی با همین آره به چه نتیجه ای رسید؟من باید به چه نتیجه ای برسم؟چرا هیچکی نپرسید چرا؟ از چی ؟ ولش کن بابا حتما مهم  نبوده.نتیجه هم نمیخواسته مگه هر حرفی باید به یک جا خطم بشه؟! بذار مثل همین نوشته بی سر و ته بمونه.

حامی تو دوست قدیمی هستی؟من حافظم خوبه ولی فکر کنم تو یکی از اون بلاگرهای قدیمی هستی که الان با یک اسم و آدرس دیگه اومدی که برام مجهولی. کاش بلاگرها هم خاصیت شی ء گرائی داشتن اونوقت میشد ته و توی قضیه رو پیدا کرد نقطه

   + مهران ; ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٩ مهر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

روزت مبارک

سی ام آگوست روز جهانی وبلاگ بود

برای من روز مهمیه.خیلی چیزها رو از این وبلاگ یاد گرفتم.بهش مدیونم.زیاد

هم نسلهای ما این جمله رو خیلی بهتر می فهمند.

وبلاگ با تموم مجازی بودنش از خیلیهای دیگه رفیق تر و موندگار تر بود.

دمش گرم.به سلامتیش

   + مهران ; ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۱ شهریور ۱۳٩٠
comment نظرات ()

امممم

آدم شاغل باشه

دانشجو باشه

رشتشم کامپیوتر باشه

بخواد امتحانم بده

دلشم تنگ باشه خیال باطل

 

   + مهران ; ۳:٥٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٩ دی ۱۳۸٩
comment نظرات ()

پائیز

پائیز داره تموم میشه. برگ درختا زرد شد. ریخت. خشک میشه. روشون که راه بری صدا میده. خورد میشن. صدای خورد شدنشون رو گوش میدی.دستتو که بوی برگ خشک میده رو بو میکنی. به این فکر میکنی که یکی یه گوشه‌ی دنیا هست که الان جاش کنار تو خالیه تا کف دستتو بذاری رو صورت سردشو چشماش رو آروم ببندی و خوابش کنی.

یکی یه گوشه‌ی دنیا بغل میخواد

   + مهران ; ۸:٥۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۸ آذر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

کدومش؟!

صبح شنبه از مترو که پیاده شدم پله برقی اول رو یک طبقه اومدم بالا اومدم روی پله برقی طبقه دوم که اون هفته همش خراب بود دستمو گذاشتم رو نرده اش و گفتم تو اون هفته همش خراب بودی من مجبور شدم از پله برم. (از پله برقی کناریش استفاده نمیکنم بدم میاد ازش)حالا چطوری؟

جوابی نداد.

نفهمیدم حالش خوب نبود یا سرش شلوغ بود

   + مهران ; ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ ; شنبه ۸ آبان ۱۳۸٩
comment نظرات ()

سمت و سرعت

این دنیا داره به چه سمتی حرکت میکنه؟

یکی سکان رو از دست خدا بگیره بده به دست ناخدا

   + مهران ; ٥:۳٠ ‎ب.ظ ; جمعه ٩ مهر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

تماشا

چشمانت کارناوال آتش بازیست
یک روز در هر سال

برای تماشایش می روم
و باقی روزهایم را
وقف خاموش کردن آتشی می کنم
که زیر پوستم شعله می کشد
رفاقت با تو
رفاقت با بادبادکی کاغذیست
رفاقت با باد دریا و سرگیجه
با تو هر گز حس نکرده ام
با چیزی ثابت مواجه ام

   + مهران ; ٢:۳۱ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٥ تیر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

سال نو

همیشه همینجوره

دیر میرسیم

یک نفر از دست رفته...

یک نفر دیگه پیش ما نیست...

این بخشی از تقدیر دنیای ماست

ار دست دادن چیزها و کسائی که دوسشون داریم

به آخر سال که میرسیم انگار وقت میشه تا به چیزائی که از دست دادیم فکر کنیم

مثل وقتی که قصد سفر می کنیم تازه می فهمیم چه چیزائی نداریم

چیزهائی که برای زندگی نیازمندشونیم.

سال نو مبارک. لبخند

 

   + مهران ; ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ ; جمعه ٢۸ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()

بازگشت

الهی قربون صورت قشنگت برم که خاک گرفته.

چند وقت بود من اینوری نیومده بودم؟

   + مهران ; ٤:٥٦ ‎ب.ظ ; شنبه ۳ بهمن ۱۳۸۸
comment نظرات ()

ميدونی؟

بعضي پرنده ها عاشق پريدنن، بعضياشون بالا مي پرن بعضياشون يه كمي پايين تر ؟ بعضياشون عاشق ابران و بعضياشون تو دمدماي خورشيد آب مي شن.  بعضيا بار اولي كه مي پرن ، نقش سردي برفا مي شن و بعضيا بالاشونو وا مي كنن كه نرمي بادو روي سينه هاشون حس كنن ! عجب حالي مي ده نگاشو آدم بندازه از اون بالا ، تو سر كسايي كه سراشونو بالا مي گيرن  فكر مي كنن كه خونه هاشون يه جايي ميون تموم دشتاي زير ابراس  !  راستي ، تو از كدوم دسته أي ؟ آفتابو مي خواي ؟ يا شيرجه وسط يه مشت ابراي سپيدو ؟  اينا هيچي  تا حالا ، دستاتنو نيگا كردي ؟ فكر مي كني ، به جايي رسيدن كه دم ابرا رو بگيرن ؟

   + مهران ; ۸:۳٠ ‎ب.ظ ; شنبه ۳ آذر ۱۳۸٦
comment نظرات ()

آزاد

دلم میخواد این شعر سیدعلی صالحی رو بذارم جای عنوان وبلاگ.نه این که حسم این باشه و دپرس باشم.ولی خیلی دوسش دارم.خیلی.این جزع اون جملاتیه که تا ته دلمو شخم میزنه.بهم ثابت میکنه که دیگه همه چیز تمومه و من آزادم.


از خانه که می‌آئی
يک دستمال سفيد، پاکتی سيگار، گزينه شعر فروغ،
و تحملی طولانی بياور
احتمالِ گريستنِ ما بسيار است!

   + مهران ; ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۳ آبان ۱۳۸٦
comment نظرات ()

فردا

قرار است فردا
دو سه غزل
به يک پَریِ دريايی بفروشم.


آخر من ياد گرفته‌ام
دريا را با دريا بشويم
خود را با شعر!

   + مهران ; ٩:٤٤ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٢ آبان ۱۳۸٦
comment نظرات ()

نقطه

راست يا دروغ
از بالاترها خبر آورده‌اند
کسی بر انحنای رود
دارد قصه از خوابِ پريانِ می‌گويد،
تو هم برو
برو ببين در يک وداعِ ساده
چند چشمه گريه‌ی بلند پنهان است!

زنبيلی اَنار
رمه‌ای ستاره
زنبور نابَلَدی بر شکوفه‌ی سيب.
قسمتِ اول حرفم، حرفِ تازه‌ای نداشت
اما اين آخری
همين سه خطِ زنبيل و ستاره و سيب
عجب هايکویِ ... اصلا نقطه،
سرِ سطر!

   + مهران ; ٧:۳۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸٦
comment نظرات ()

دلم می خوادکه...+فال هفته

یک شب پائیزی که میتونست خیلی خوب و رمانتیک باشه. من از کسی که دوستش داشتم یک جمله  شنیدم. خیلی برام سنگین بود. این که میگم خیلی سنگین بود یعنی واقعا هضمش غیر ممکن بود.

مطمئن بودم تقصیری ندارم.برای همین دلم شکست.خیلی. این که میگم خیلی شکست یعنی واقعا درد داشت.حالا فکر میکنم درست از همون شب یکی دستش رو روی شونه هام گذاشته. از اینجا به بعدش رو دیگه شماها نخونین.

توئی که دستت رو شونمه. ته دلم یک چیزی ازت میخوام که خودت میدونی. خوب؟ اینجا هم نمیگم .نمیخوام ادای آدم خوبهای تو قصه ها رو در بیارم. ولی کاش دستت روی شونه های اونم باشه.درست از همین امشب. این جمله رو از همونجای دلم میگم که اون شب خیلی شکست.

این چند روز و شب که من در حسرت خوردن یک قاشق غذای خونه هستم یک چیزی رو کشف کردم. این که جنس زمان از نوع یک ماده الاستیسیته کاملا کشسان ساخته شده. اما یک نوع خاصیت ویژه هم داره. یعنی وقتی میخوای کش نیاد و رهاش میذاری از داخل خودش رو جمع میکنه(یک فنر رو تجسم کنین که هم میتونه به سمت بیرون و هم به سمت درون به دست شما انرژی وارد کنه ) حالا چرا اینو گفتم! چون تو اوج بی وقتی صدا گذاری یک فیلم دیگه رو هم قبول کردم. یک انیمیشن دینی ویژه ماه مبارک. عجب ماه مبارک و خوش یمنی بوده

فال هفته

فروردين(بره)
در اين هفته بر اثر موضوعي، براي انتخاب و يا اقدامي دچار ترديد و دودلي خواهيد شد. براي رسيدن به يک مقصد عجول نباشيد. در اواخر هفته در نتيجه رسيدن خبري بعضي ترديدهاي شما از ميان خواهد رفت، به زودي تغيير و تحولي در امور روزانه تان پيش خواهد آمد.در مورد يک دلخوري پيش آمده، بهتر است دنباله قضيه مربوط به آن را نگيريد و آن را فراموش کنيد.، چون هر چه بيشتر بخواهيد توجيه اش کنيد، مبهم تر و پيچيده تر خواهد شد.
 

 ارديبهشت(گاو)
در اين هفته سعي کنيد مقصود و منظورتان را به طور شفاف بيان کنيد، تا بعضي ها را دچار سوء تفاهم نکند و از اين بابت مشکلاتي براي شما پيش نيايد. براي انجام کاري و يا معامله اي پول لازم به دست شما خواهد رسيد. مسافرتي کوتاه مدت در پيش داريد. سعي کنيد براي تمدد اعصاب از اوقات فراغت خود به خوبي استفاده کنيد و فکر و ذهنتان را از افکار تيره و نوميد کننده به دور نگه داريد.
 

 خرداد(دو پيکر)
يکي از آرزوها و ياخواسته هايتان در اين هفته صورت تحقق به خود گرفته و يا در شرف انجام قرار ميگيرد. نگراني ها را از خود دور کنيد و مصمم باشيد. از قديم گفته اند در کار خير حاجت به استخاره نيست. همين روزها واقعيتي برايتان روشن ميشود و بعضي فکرهاي تيره و تار از سرتان خارج خواهد شد. اين روزها خود را خسته و فرسوده احساس مي کنيد. احساستان درست است و براي چاره بهتر است کمي به خود مرخصي بدهيد، هم مرخصي جسمي و هم روحي.
 
 
 تير(خرچنگ)
حتمأ خودتان هم پي برده ايد که برخي از مشکلاتتان مربوط است به کم رويي تان و ملاحظه کردن ديگران،گاهي لازم است که آدم رودربايستي ها را کنار بگذارد و حرف دلش را صاف و صريح به طرف مقابل بگويد. البته حرف هاي منطقي که در آن اما و اگر و شايد نباشد. سعي کنيد حس حسادت را که به تازگي در وجودتان سربرآورده از خود دور کنيد، چون جز رنج دادن خود هيچ نتيجه اي از آن نخواهيد گرفت.برنامه اي که در سر داريد به اجرا در مي آيد.
 

 مرداد(شير)
يک موضوع عاطفي با موانعي برمي خورد و براي مدتي متوقف و شما را دل نگران خواهد کرد. در اين هفته از دعوت به گفتگو و مشاوره سرباز نزنيد و سعي کنيد که در اين گونه جلسات شرکت کنيد تا ديگران هم نقطه نظرهاي شما را بشنوند و مطمئن باشيد ضرر نخواهيد کرد. يک فرصت خوب و يک شانس کمياب بر سر راه داريد. براي پيشبرد يک امر اجتماعي خود را از کمک هاي فکري و يا عملي ديگران بي نياز ندانيد. بهتر است کمي از خودخواهي هاي خود بکاهيد.
 
 
 شهريور(خوشه)
اگر بنشينيد و کلاهتان را به قول معروف قاضي کنيد، خواهيد ديد که برخي از مشکلاتتان ناشي از اين بوده که به توصيه ها و حرف هاي مشفقانه نزديکان خود بي توجه بوده ايد. پس بهتر است کمي هم از خود نرمش و انعطاف نشان دهيد. يک اتفاق خوب و اميدوارکننده بر سر راه داريد.از يک رقابت و يا آزمون موفق بيرون خواهيد آمد. به زودي طرف مورد نظر متوجه حسن نيت و صداقت شما خواهد شد.
 

 مهر(ترازو)
در اين هفته از تصميمي که گرفته بوديد و يا کاري را که شروع کرده بوديد، پشيمان خواهيد شد. از يکي که از او انتظاري نداشتيد خدماتي در حد فداکاري خواهيد ديد. آنچه را که در جستجوي آن بوديد، پيدا مي کنيد. يک مسافرت کوتاه مدت اما بسيار مفيد خواهد داشت. سعي کنيد به افکارتان نظم و ترتيبي بدهيد و از پريشان شدن آن جلوگيري به عمل آوريد تا بتوانيد براي آينده تصميم درستي بگيريد.
 

 آبان(کژدم)
به زودي موجباتي فراهم مي آيد که بر اثر آن خواهيد توانست يکي از خواسته هاي قديمي خود را برآورده کنيد.بيهوده خود را از جمع دوستان و يا جمع خانوادگي کنار نکشيد و آن را نوعي آسودگي خاطر نپنداريد، چون در صورت استمرار انزواطلبي بر روحيه و اخلاق شما لطمه وارد مي آيد. سعي کنيد در کارهاي اجتماعي و خانوادگي مشارکت داشته باشيد ، يک اختلاف مالي بر رابطه شما با يکي از نزديکان اثر منفي مي گذارد.
 
 
 آذر(کمان)
با نشان دادن حسن نيت خود، مي توانيد بر بعضي سوء تفاهم هاي خانوادگي پايان دهيد. براي آنچه که از دست داده ايد، غم وغصه به دلتان راه ندهيد و خود و يا ديگران را مورد سرزنش قرار ندهيد، چون خيلي زود اين عارضه جبران خواهد شد. در اين هفته نسبت به دوستي و صميميت يکي از اطرافيان دچار شک و ترديد خواهيد شد. نسبت به انجام برنامه اي که در خيال داريد، نگراني و ترديد به خود راه ندهيد و به توانايي هاي خود مطمئن باشيد.
 

  دي(بز)
سعي کنيد احساسات واقعي خود را پنهان و يا مغشوش جلوه ندهيد، مطمئن باشيد حرف دل حتما به دل طرف مقابل مي نشيند.ماسک به چهره زدن و نقش بازي کردن چه در رفتار و چه در گفتار خيلي زود رو مي شود و ماهيت خود را نشان مي دهد. به زودي با اتفاقي احساس خواهيد کرد فصل تازه اي در زندگي تان باز شده است.با کمک شما يکي از بلاتکليفي بيرون مي آيد، پس بهتر است او را چشم انتظار نگذاريد.
 

 بهمن(دلو)
اين روزها بهتر است خود را به دست امواج احساسات بسپاريد و منطقي و معقول فکر کنيد و تصميم بگيريد. براي انجام يک معامله مهم فرصت هاي خوبي به دست مي آوريد. يک مشکل و يا يک مانع بر سر راه برنامه مورد علاقه تان پيش مي آيد، اما اگر کمي تدبير کنيد مي توانيد از کنار اين مانع بگذريد. اين روزها همچنين بايد به فکر سلامتي خود باشيد و بعضي دردها و کسالت ها را دست کم نگيريد.
 

 اسفند(ماهي)
اگر کمي به خود و امکانات و توانايي هاي خود بينديشيد خواهيد ديد که مثل خيلي هاي ديگر هستيد، پس انتظارهاي شما از زندگي نيز بايد در همان حدي باشد که ديگران از زندگي دارند. اگر کمي از توقعات و زياده طلبي ها کم کنيد و به آنچه که داريد قانع باشيد بخش قابل ملاحظه اي از ناراحتي هاي شما کاسته ميشود. به عبارتي ديگر زندگي را براي خود و اطرافيان خود آسان بگيريد.آن وقت راحت تر خواهيد بود. از يک نوآشنا پيشنهادي تازه و مفيد خواهيد شنيد. هديه هايي در راه داريد

   + مهران ; ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٧ شهریور ۱۳۸٦
comment نظرات ()

پيشنهاد

این روزها خیلی خیلی سرم شلوغ شده.هیچ وقت خالی ندارم.الانم اینجا از روی ذوق مرگیه که دارم مینویسم. حتی فراموش کردم که کجای زندگی هستم و کسی دیگه ای هم ....

خیلی وقت بود منتظر این اتفاق بودم. از روزی که رفتم شروع کردم کار سینما کنم تا امروز مدت خیلی زیادی نیست.دیشب بهم زنگ زدند که یک سریال ویژه ماه رمضان برای شبکه سه هست.در توانت هست و فرصت داری کار صدا گذاریشو کامل خودت انجام بدی؟ وای اصلا فکر نکردم که من الان دارم امتحان میدم و تا ۲۳شهریور هم طول میکشه.بدون فکری گفتم هستم و انجام میدم.

این اولین کار حرفه ایم میشه که از اول تا آخرش رو قراره خودم انجام بدم و به نام خودم تموم میشه. یادم میاد یک روز اراده کردم گفتم میخوام اینکار رو به عنوان یک شغل انتخاب کنم. و الان اون فرصته خودش اومد سمتم.

از اینها که بگذریم چون میدونم روزهای آخر دانشگاهه و ممکنه تا مدتی دیگه پام اونجا باز نشه حسابی دارم آتیش میسوزونم. روزها بعد از نهار کمی فرصت داریم که با بچه ها میریم تو نماز خونه دراز میکشیم. ورودی نماز خونه جوریه که خانمها به خودشون زحمت نمیدند از در ورودی سمت خودشون بیاند.از در سمت ما میاند و پرده ها رو کنار میزنند و میرند اون سمت. از اونجائی هم که ما میخوام کمی آزاد بخوابیم نمیتونیم. امروز کفش یکیشون رو برداشتیم گذاشتم بالاترین جای جا کفشی . بعد هم  منتظر موندیم که بیاد بهش بخدیم. اما دلمون نیومد که برنجند خودمون رفتیم اعتراف کردیم که ما خواستیم هم بخندیم و هم بگیم که بذارین دو دقیقه اینجا دراز بکشیم.واسه همین توافق کردیم که جای نمازخونه هامون عوض بشه.چقدر تنبل شدند این خانمهای نسل جدید

مثل این که من فال هفته نگذاشتم. آخ اینجا موزیک هم ندارم که موزیک رو عوض کنم. کاش تحملتون طولانی باشه

   + مهران ; ٩:۱٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٤ شهریور ۱۳۸٦
comment نظرات ()

حاشيه

این سه روز تعطیلی عین برق و باد گذشت.نمیدونم شاید من اونقدر کار عقب افتاده داشتم که نفهمیدم این ۳ روز چطور گذشت.دیشب ساعت ۱۲ تازه نشستم درس بخونم که صبح امتحان دارم.هیچ وقت تمایلی به خوندن مطالب علوم اجتماعی نداشتم.هر کار کردم دیدم نه مغزم شدید داره با کتاب مبارزه میکنه.من هم کتاب رو بستم و خوابیدم.امروز سر جلسه امتحان اولین نفر برگه رو پر کردم و تحویل دادم.خیلی هم خوشحال و خندون.فقط و فقط برای این که تو کلاس اکتیو بودم.

اعتراف میکنم بعد از سی سال سن وقتی می شینم پشت میز و نیمکت عین بچه های سیزده چهارده ساله شیطون میشم.این دوره خیلی کلاسهاش فشرده است روزی ده ساعت. بچه ها صبح که خواب اند.بعد از ظهر هم تو چرت نیمروز اند.غروب هم که میشه همه دارند نقشه میکشند که برند. اما من نه خیلی پر جنب و جوش ام.چون کلاسها که تموم میشه باید برم آموزشگاه تا ۹:۳۰ شب تدریس کنم.

یک اعتراف دیگه :تو زمستون شرایطی داشتم که مجبور شدم از حاشیه های زندگیم کم کنم.همین کم شدن حاشیه باعث شد چندتا کار بزرگ انجام بدم. این روزها هم باید بعضی از حاشیه ها رو کم کنم. هر چند همیشه من و حاشیه به هم گره خوردیم.اما همین چند درصد هم کافیه که بتونم اونی که تو ذهنم هست عملیش کنم.

امیدوارم

   + مهران ; ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸٦
comment نظرات ()

آدينه ای...

می دانم آدینه ای خواهی آمد که سحرگاهانش سوای همه روزهاست.

چهار فصل یکی خواهد شد و در پیکر بهار به تو خوش آمد خواهند گفت.

تو خواهی آمد و تشنگی قرنها را فرو خواهی نشاند.

   + مهران ; ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٦ شهریور ۱۳۸٦
comment نظرات ()
← صفحه بعد